معنی زنهار

زنهار
معادل ابجد

زنهار در معادل ابجد

زنهار
  • 263
حل جدول

زنهار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زنهار در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

زنهار در فرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

زنهار در لغت نامه دهخدا

  • زنهار. [زِ] (اِ) امان و مهلت باشد. (برهان). پناه و امان و مهلت. (غیاث). امان. (جهانگیری) (شرفنامه ٔ منیری). زینهار. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). امان. (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء):
    درست است و اکنون به زنهار اوست
    پرآزار جان و پر از درد پوست.
    فردوسی.
    همه لشکر آید به زنهارما
    ازین پس نجویند پیکار ما.
    فردوسی.
    پذیرفتش او را به زنهار خویش
    که هرگز نیاردش آزار پیش.
    فردوسی.
    همی کرد از آن بوم وبر خارسان
    ازو خواست زنهار دو شارسان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زنهار در فرهنگ عمید

  • هنگام تنبیه و تحذیر به کار می‌رود، بپرهیز، برحذر باش: زینهار از قرین بد زنهار / و قِنا رَّبنا عذابَ‌النّار (سعدی: ۱۰۰)، زنهار، دروغ نگو،
    (اسم) [قدیمی] مهلت،
    (اسم) [قدیمی] عهد و پیمان،
    (اسم) [قدیمی] امان، پناه،
    * به زنهار داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کسی را امان دادن و در پناه خود گرفتن،
    * به ‌زنهار کسی درآمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] به کسی پناه بردن و از او امان گرفتن،
    * زنهار خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] عهد شکستن، پیمان ‌شکستن: من دل به ‌تو دادم که به زنهار بداری / زنهار مخور بر دل زنهاری زنهار (فرخی: ۱۷۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زنهار در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زنهار در فارسی به ترکی

گویش مازندرانی

زنهار در گویش مازندرانی

  • فریاد ناشی از ترس یا درد، درد همراه با لرزش بدن، متورم –...
فرهنگ فارسی هوشیار

زنهار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • امان و مهلت، پناه و امان
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید