معنی زنده

زنده
معادل ابجد

زنده در معادل ابجد

زنده
  • 66
حل جدول

زنده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زنده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جاندار، حی، موجود، هست،

    (متضاد) مرده، میت
فرهنگ معین

زنده در فرهنگ معین

  • (زَ دِ) (ص.) ژنده، بزرگ، عظیم.
  • (~.) (اِ.) آتش زنه.
  • روشن دل، شاد، خوش مشرب. [خوانش: دل (~. دِ) (ص مر.)]
لغت نامه دهخدا

زنده در لغت نامه دهخدا

  • زنده. [زَ دَ / دِ] (اِ) آهن چخماق و آتش زنه را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). زند. (فرهنگ جهانگیری). || (ص) هولناک. مخوف. مهیب. || بی کران. بی پایان. بی اندازه. (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • زنده. [زِ دَ / دِ] (ص) زندگی. حیات. (برهان) (ناظم الاطباء). || معروف است و آنرا به تازی حی خوانند. (فرهنگ جهانگیری). جاندار. (آنندراج). صاحب جان که آنرا به عربی حی گویند و مشتق از آن است زندگی و زندگانی. (انجمن آرا). حی و کسی که حیات داشته باشد. (ناظم الاطباء). آنکه حیات دارد و زندگی می کند. جاندار. حی. مقابل مرده. ج، زندگان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از فرهنگ فارسی معین). مقابل میت. (فرهنگ فارسی ایضاً):
    پس بیوبارید ایشان را همه
    نه شبان را هِشت زنده نه رمه. توضیح بیشتر ...
  • زنده. [زِ دَ / دِ] (اِخ) نام پهلوانی بوده تورانی، وزیر سهراب بن رستم که رستم زال او را به یک مشت کشت و او را زنده رزم هم می گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری). توضیح بیشتر ...
  • زنده. [زِ دَ / دِ] (اِخ) لقب شیخ احمد جامی قدس سره السامی که او را زنده پیل می نامیده اند. (انجمن آرا). رجوع به زنده پیل شود. توضیح بیشتر ...
  • زنده. [زِ دَ / دِ] (اِخ) نام رودخانه ای است درصفاهان که به زنده رود اشتهار دارد. (برهان). نام رودخانه ٔ اسپاهان است و آن را به زنده رود اشتهار نموده اند. (فرهنگ جهانگیری). رود سپاهان است. (انجمن آرا). یکی از نامهای زندرود اصفهان است. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زنده در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ مرده] جاندار، انسان یا حیوانی که جان در بدن دارد،
    عظیم و بزرگ،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زنده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زنده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زنده در فارسی به عربی

  • بحیویه، بسرعه، بشکل مباشر، جدید، حی، شدید الوضوح
فرهنگ فارسی هوشیار

زنده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زندگی و حیات، امرار معاش کردن، گذران زندگی
فارسی به ایتالیایی

زنده در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید