معنی زنجیره

زنجیره
معادل ابجد

زنجیره در معادل ابجد

زنجیره
  • 275
حل جدول

زنجیره در حل جدول

فرهنگ معین

زنجیره در فرهنگ معین

  • رشته، هر چیز شبیه به زنجیر، چرخه، مجموع فرایندهای مرتبط با هم، شیارهای لبه سکه. [خوانش: (زَ رِ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زنجیره در لغت نامه دهخدا

  • زنجیره. [زَ رَ / رِ] (اِ مرکب) هر چیز مانا به زنجیر. (ناظم الاطباء). هر چیز شبیه به زنجیر. (فرهنگ فارسی معین):
    زآن زلف که ازحلقه همه زنجیرست
    عمری است که بر من غم و سودا چیرست.
    محمدبن نصیر (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
    || زنجیر خرد. آنچه چون زنجیری بر کنار ظرفی به زینت کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || نوعی گره های پیاپی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || تسلسل. دور تسلسل. (ایضاً). || دندانه ها که پیرامون مسکوک زرین یا سیمین کنند. توضیح بیشتر ...
  • زنجیره. [زَرَ / رِ] (اِخ) از طسوج قاساق. (تاریخ قم ص 114).

  • زنجیره. [زَ رَ / رِ] (اِخ) دهی از دهستان قره قویون است که در بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع است و 121 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • زنجیره. [زَ رَ / رِ] (اِخ) دهی از دهستان چرداول است که در بخش شیروان شهرستان ایلام واقع است و 500 تن سکنه دارد و در دو محل نزدیک بهم به نام علیا و سفلی مشهورند که زنجیره ٔ علیا 200 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
  • زنجیره. [زَ رَ / رِ] (اِخ) دهی از دهستان یامچی است که در بخش مرکزی شهرستان مرند واقع است و 875 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زنجیره در فرهنگ عمید

  • هرچیز شبیه زنجیر،
    [مجاز] حاشیه‌ای که در اطراف چیزی خصوصاً سکه‌های فلزی به ‌شکل زنجیر درست می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زنجیره در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

زنجیره در فرهنگ فارسی هوشیار

  • حاشیه ای که در اطراف چیزی مخصوصاً سکه های فلزی بشکب زنجیر درست کنند. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

زنجیره در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید