معنی زنا

زنا
معادل ابجد

زنا در معادل ابجد

زنا
  • 58
حل جدول

زنا در حل جدول

  • از گناهان کبیره
مترادف و متضاد زبان فارسی

زنا در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

زنا در لغت نامه دهخدا

  • زنا. [زَ] (نف) زننده. (ناظم الاطباء).

  • زنا. [زِ] (ع اِمص) به لغت حجاز مجامعت با زن بطور حرامی. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • زنا. [زِ] (ع اِمص) جمع شدن با زن بطور حرامی و روسپی بارگی که جِهمَرز نیز گویند. (ناظم الاطباء). برابر با زناء عربی. رجوع به زناء شود. (از فرهنگ فارسی معین):
    چو بیدادگر شد جهاندار شاه
    به گردون نتابد ببایست ماه.
    زنا وریا آشکارا شود
    دل نرم چون سنگ خارا شود.
    فردوسی.
    گر احمد مرسل پدر امت خویش است
    جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند.
    ناصرخسرو.
    زنا و مسخره جور و محال و غیبت و دزدی
    دروغ و مکر وعشوه، کبر و طراری و غمازی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زنا در فرهنگ عمید

  • هم‌بستر شدن مرد و زن به‌طور نامشروع،
    * زنای محصنه: (فقه) زنا با زن شوهردار،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زنا در فارسی به انگلیسی

  • Adultery, Fornication, Infidelity
فارسی به عربی

زنا در فارسی به عربی

عربی به فارسی

زنا در عربی به فارسی

  • زنا , زنای محصن یا محصنه , بیوفایی , بی عفتی , بی دینی , ازدواج غیرشرعی , جنده بازی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

زنا در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

زنا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بریون از بیماری ها ‎ (مصدر) جفت گردیدن مرد و زن به طور نامشروع. توضیح: مواقعه نامشروع مرد و زن مشروط بر این که وطی بشبهه نباشد و عمدا عمل صورت گرفته باشد. یا زنا ء محسنه زنا با زن شوهر دار. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

زنا در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه