معنی زمزمه

زمزمه
معادل ابجد

زمزمه در معادل ابجد

زمزمه
  • 99
حل جدول

زمزمه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زمزمه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پچ‌پچ، ترنم، درگوشی، نجوا، سرود، نغمه
فرهنگ معین

زمزمه در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) ترنم کردن، (اِ. ) نغمه، دعایی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند، هر آوازی که به آهستگی خوانده شود. [خوانش: (زَ زَ مِ) [ع. زمزمه] = زمزم: ]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زمزمه در لغت نامه دهخدا

  • زمزمه. [زَ زَ م َ] (ع اِ) بمعنی زمزم است که به آهستگی چیزی خواندن. (برهان). ترنمی باشد که به آهستگی کنند. (فرهنگ جهانگیری). خوانندگی و ترنم به آهستگی. (ناظم الاطباء). بمعنی نغمه و سرود مجاز است و بلفظپست کردن و آسودن و سر کردن و زدن و گشادن مستعمل. (آنندراج). نغمه و ترنم باشد که به آهستگی سرایند. (غیاث). نغمه. سرود. (فرهنگ فارسی معین):
    یکایک بگفتند با او همه
    نماندند پوشیده یک زمزمه.
    فردوسی.
    بشنو و بو کن اگر گوشی و مغزیت هست
    زمزمه ٔ لو کشف لخلخه ٔ من عرف. توضیح بیشتر ...
  • زمزمه. [زَزَم َ] (اِخ) نام کتابی است ازمصنفات زردشت. (برهان). نام فصلی از کتاب زند. (ناظم الاطباء). نام کتابی است از مصنفات زردشت که آن را سیاه نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به زمزم و خرده اوستا ص 83، 84 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زمزمه در فرهنگ عمید

  • ترنم کردن، آواز خواندن یا دعا خواندن آهسته،
    سخن‌گفتن زیر لب،
    (اسم) [مجاز] شایعه،
    (اسم) [قدیمی، مجاز] سرّ، راز،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

زمزمه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

زمزمه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

زمزمه در فارسی به عربی

نام های ایرانی

زمزمه در نام های ایرانی

  • دخترانه، صدای حرف زدن آهسته، صدای آواز خواندن آهسته، صدایی که از سازهای موسیقی شنیده می شود، آهنگ. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

زمزمه در گویش مازندرانی

  • آوازی با صدای نرم و آهسته
فرهنگ فارسی هوشیار

زمزمه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شنیدن آواز چیزی از دور، صدای ملایم، سخن زیر لب گفتن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه