معنی زشت

زشت
معادل ابجد

زشت در معادل ابجد

زشت
  • 707
حل جدول

زشت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زشت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بدریخت، بدشکل، بدمنظر، بدهیکل، بی‌ریخت، کریه، کریه‌المنظر، پچل، بد، سوء، مذموم، ذمیمه، رکیک، سخیف، شنیع، فاحش، قبیح، مستهجن، مکروه، ناپسند، نازیبا، نفرت‌انگیز، نکوهیده، ننگین،
    (متضاد) قشنگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

زشت در فرهنگ معین

  • بدنما، بدگل، ناپسند، قبیح. [خوانش: (زِ شْ) [په.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

زشت در لغت نامه دهخدا

  • زشت. [زِ] (اِ) دویدن. (از برهان). دو. تیزروی. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • زشت. [زَ] (اِ) بمعنی دیدن باشد و عربی رؤیت خوانند. (برهان). در تحفه به فتح زا بمعنی دیدن و در فرهنگ بجای دیدن دویدن آورده. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (آنندراج). در برهان زنشت بر وزن بهشت بمعنی دیدن آورده. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به ماده ٔ قبل و زنشت شود. توضیح بیشتر ...
  • زشت. [زِ] (اِخ) دهی از دهستان کولیونداست که در بخش سلله ٔ شهرستان خرم آباد و پانزده هزارگزی باختر راه شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه واقع است و 360 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • زشت. [زِ] (ص) ضد زیبا که زبون و بد باشد. (برهان). ضد زیبا. (از انجمن آرا) (از آنندراج). بدشکل. بدگل. ضد زیبا و درشت. بد. زبون. ناهموار. (از ناظم الاطباء). آنچه دیدنش خوش نیاید مردم را. (فرهنگ فارسی معین) (شرفنامه ٔ منیری). بدنما. بدگل. بدمنظر. مقابل زیبا. (فرهنگ فارسی معین). پهلوی «زشت »، اوستا «زئشه » (مخوف، تنفرآور). (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    عالم بهشت گشته عنبرسرشت گشته
    کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا.
    کسائی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زشت در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ زیبا] بدگل، بدنما،
    ناپسند،
    * زشت‌و‌زیبا: (ادبی) در بدیع، شعری که یک مصراع آن مدح و مصراع دیگرش ذم باشد، مانند این شعر: زلف است این‌که بر رخ چون گل فکنده‌ای / یا دسته یوشنی است که بر پل فکنده‌ای ـ پوشیده‌ای تو آن تن سیمین به پیرهن / یا یک تغار ماست بر آن جل فکنده‌ای، تحویل،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زشت در فارسی به انگلیسی

  • Clumsy, Deformed, Discreditable, Foul, Graceless, Grotesque, Heinous, Hideous, Homely, Improper, Indecent, Obscene, Outrageous, Plain, Raffish, Reprehensible, Shocking, Ugly, Uncouth, Unsavory, Unsightly. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

زشت در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زشت در فارسی به عربی

  • اسود، بسیط، جرح بلیغ، خصله، سیی، شنیع، صارخ، صعب، ضربه الید الخلفیه، فاجر، قبیح، قذر، ماقت، مجموع اجمالی، مروع، مقیه، مکروه، منحرف، هجوم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

زشت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بد شکل، بدگل، ناهموار، زبون، درشت
فارسی به ایتالیایی

زشت در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید