معنی زرین

زرین
معادل ابجد

زرین در معادل ابجد

زرین
  • 267
حل جدول

زرین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زرین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زرگون، زری، زرین‌فام، طلایی،

    (متضاد) سیمین
فرهنگ معین

زرین در فرهنگ معین

  • (زَ رِّ) (ص نسب.) منسوب به زر، طلایی.
لغت نامه دهخدا

زرین در لغت نامه دهخدا

  • زرین. [زَرْ ری] (ص نسبی) زرینه. منسوب به زر. آنچه از زر ساخته شده باشد. زری. طلائی. (فرهنگ فارسی معین). ذهبی. طلائی. منسوب به زر. (ناظم الاطباء). از زر. از ذهب. بزر گرفته. زراندود. از زر کرده. زرینه. منسوب به زر. مطلی به زر. ذهبی. به زر آب داده. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). اوستائی «زَئیری ». (یشتها ج 1 ص 200):
    بهشت آیین سرایی را بپرداخت
    ز هرگونه در او تمثالها ساخت
    ز عود و چندن او را آستانه
    درش سیمین و زرین پالکانه. توضیح بیشتر ...
  • زرین. [زَ] (اِ) ترید و نان آغشته کرده در اشکنه. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • زرین. [زَرْ ری] (ع اِ) مرغی است سپید. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زرین در فرهنگ عمید

  • آنچه مانند زر یا به‌ رنگ زر باشد،

    از جنس زر، طلایی،
فارسی به انگلیسی

زرین در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

زرین در فارسی به عربی

نام های ایرانی

زرین در نام های ایرانی

  • دخترانه، طلائی رنگ، منصوب به زر، از جنس زر، به رنگ زر، طلایی
گویش مازندرانی

زرین در گویش مازندرانی

  • چوبی که آتش اجاق یا تنور را با آن زیر و رو کنند، نامی برای. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

زرین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • طلائی، به زر آب داده شده
فرهنگ پهلوی

زرین در فرهنگ پهلوی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید