معنی زرع

زرع
معادل ابجد

زرع در معادل ابجد

زرع
  • 277
حل جدول

زرع در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زرع در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • حراثت، حرث، زراعت، کاشت، کشاورزی، کشت
فرهنگ معین

زرع در فرهنگ معین

  • (مص م. ) کشاورزی کردن، (اِمص. ) کشاورزی، (ص. ) کاشته. کشت. [خوانش: (زَ رْ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زرع در لغت نامه دهخدا

  • زرع. [زَ] (ع مص) کشت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). کاشتن تخم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کاشتن کشاورز زمین را. (از ناظم الاطباء). کاشتن. (غیاث اللغات). کشاورزی. برزگری. برزیگری. احتراث. مؤاکره. اکاری. کاشتن. کشتن. تخم افکندن. تخم پاشیدن. زراعت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || برویانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • زرع. [زُ رَ] (اِخ) از اعمال حوران. (نخبه الدهر دمشقی ص 200). رجوع به زرعه شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زرع در فرهنگ عمید

  • کاشتن، زراعت کردن،

    (اسم) آنچه کاشته شده، مزروع، کشته،
عربی به فارسی

زرع در عربی به فارسی

  • کاشت , جای دادن , فرو کردن , کاشتن , القاء کردن , نشاکردن , درجای دیگری نشاندن , مهاجرت کردن , کوچ دادن , نشاء زدن , پیوندزدن , عضو پیوند شده , فراکاشتن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

زرع در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کشت کردن، کاشتن تخم را
فرهنگ فارسی آزاد

زرع در فرهنگ فارسی آزاد

  • زَرْع، زراعت شده- کاشته- فرزند (جمع: زُرُوْع)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید