معنی زبردست

زبردست
معادل ابجد

زبردست در معادل ابجد

زبردست
  • 673
حل جدول

زبردست در حل جدول

  • توانا، زورمند، ماهر
مترادف و متضاد زبان فارسی

زبردست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استاد، حاذق، خبره، کاردان، ماهر، متبحر، زبل، زرنگ، باکفایت، مقتدر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

زبردست در فرهنگ معین

  • توانا، زورمند، ماهر، حاذق، مافوق، بالای مجلس. [خوانش: (زِ بَ دَ) (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زبردست در لغت نامه دهخدا

  • زبردست. [زَ ب َ دَ] (اِ مرکب) صدر. (شرفنامه) (آنندراج). صدر مجلس را گویند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || بالادست. طرف بالای مجلس. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین): روزی (یعقوب بن اسحاق کندی) پیش مأمون درآمد و بر زبردست یکی از ائمه ٔ اسلام بنشست آن امام گفت تو مردی ذمی باشی چرا بر زبر ائمه اسلام نشینی. (چهارمقاله از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین).
    برای از بزرگان بهش دید و بیش
    نشاندش زبردست دستور خویش.
    سعدی (بوستان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زبردست در فرهنگ عمید

  • مسلط، ماهر، حاذق، استاد،
    [قدیمی] توانا، زورمند، صاحب قوت و قدرت: ای زبردست زیردست‌آزار / گرم تا کی بماند این بازار (سعدی: ۶۷)،
    [قدیمی] جَلد و چابک،
    (اسم) [قدیمی] صدر مجلس، طرف بالای مجلس، بالادست: به رای از بزرگان مهش دید و بیش / نشاندش زبردست دستور خویش (سعدی۱: ۴۷)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زبردست در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

زبردست در فارسی به عربی

واژه پیشنهادی

زبردست در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید