معنی روشن

روشن
معادل ابجد

روشن در معادل ابجد

روشن
  • 556
حل جدول

روشن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

روشن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • مشعشع، منور، نورانی، نوردار، آشکار، بارز، بدیهی، صریح، عیان، قطعی، مبرهن، محقق، مشخص، مشهود، معلوم، معین، واضح، واضح، کوک، گویا، براق، تابان، جلی، رخشان، متجلی، زلال، شفاف،
    (متضاد) تاریک، تیره، مبهم، ناگویا، کدر، غیر شفاف. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

روشن در فرهنگ معین

  • درخشان، تابان، آشکار، واضح،
  • (اِمص. ) حرکت، گردش، (اِ. ) طرز، روش. [خوانش: (رَ وِ شْ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

روشن در لغت نامه دهخدا

  • روشن. [رَ / رُو ش َ] (ص) تابناک. نورانی. منور. درخشان. تابان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). چیز دارنده ٔ نور مثل چراغ و آفتاب و اطاق روشن. (فرهنگ نظام. ). مُضی ٔ. منیر. باهر. بافروغ. مقابل تاریک. (یادداشت مؤلف):
    تا همه مجلس از فروغ چراغ
    گشت چون روی دلبران روشن.
    رودکی.
    زمین پوشد از نور پیراهنا
    شود تیره گیتی بدو روشنا.
    فردوسی.
    چنین داد پاسخ که این نیست داد
    چنین روزخورشید روشن مباد.
    فردوسی.
    نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
    دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند. توضیح بیشتر ...
  • روشن. [رَ ش َ] (معرب، اِ) روزن. (دهار) (منتهی الارب). کُوَّه. ج، رَواشِن. (از اقرب الموارد). مضوی. (یادداشت مؤلف): دود غم و اندوه از موقد دل او به روشن چشم او برآمد. (تاج المآثر). توضیح بیشتر ...
  • روشن. [رَ ش ِ] (اِخ) یکی از مفسرین اوستاست که مکرراً نامش در تفسیر پهلوی (زند) یاد شده است. (یسنا تفسیر و تألیف پورداود حاشیه ٔ ص 159). توضیح بیشتر ...
  • روشن. [رَ ش َ] (اِخ) دهی است واقع در 20500گزی جنوب غربی گرشک در افغانستان در 64 درجه و 24 دقیقه و 14 ثانیه طول شرقی و 31 درجه و 42 دقیقه عرض شمالی. (از قاموس جغرافیایی افغانستان ج 2). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

روشن در فرهنگ عمید

  • رَفتن
  • تابان، تابناک، درخشان،
    افروخته،
    [مقابلِ تاریک] جایی که نور به آن می‌تابد،
    [مجاز] واضح و آشکار، روش، روشان،
    [مجاز] آگاه، بصیر: شب مردان خدا روز جهان‌افروز است / روشنان را به‌حقیقت شب ظلمانی نیست (سعدی۲: ۶۳۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روشن در فارسی به انگلیسی

  • Well-Defined, Alight, Alive, Bright, Clear, Clear-Cut, Distinct, Explicit, Light, Flaring, Intelligible, Liquid, Luminous, Manifest, Obvious, Pellucid, Perspicuous, Plain, Precise, Rosy, Serene, Shiny, Specific, Strict, Sunlit, Sunny, Unambiguous, Up. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

روشن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

روشن در فارسی به عربی

  • حی، سریع، شدید الوضوح، علی، لامع، مشرق، مشمس، موکد، هادی، واضح، وضح. توضیح بیشتر ...
نام های ایرانی

روشن در نام های ایرانی

  • دخترانه، تابان، درخشان
گویش مازندرانی

روشن در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

روشن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تابناک، منور، درخشان، تابان
فرهنگ پهلوی

روشن در فرهنگ پهلوی

  • افروخته، تابناک
فارسی به ایتالیایی

روشن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

روشن در فارسی به آلمانی

  • Ausdrücken, Expreß (n), Sonnig
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه