معنی روزگار

روزگار
معادل ابجد

روزگار در معادل ابجد

روزگار
  • 434
حل جدول

روزگار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

روزگار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اوقات، ایام، دوره، زمان، زمانه، ساعت، عمر، عهد، وقت، جهان، دنیا، دهر، گیتی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

روزگار در فرهنگ معین

  • دوره، عصر، دنیا، زمان، وقت. [خوانش: (زِ) [په.] (اِمر.)]
لغت نامه دهخدا

روزگار در لغت نامه دهخدا

  • روزگار. (اِ مرکب) از: روز + گار. (از غیاث اللغات) در پهلوی روچکار مجموعه ٔ ایام. (فرهنگ فارسی معین). ایام. زمان. وقت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) مدت:
    بتا روزگاری برآید براین
    کنم پیش هرکس ترا آفرین.
    بوشکور.
    خور بشادی نوبهاری روزگار
    می گسار اندر تکوک شاهوار.
    رودکی.
    جهان پهلوان بودش آن روزگار
    که کودک بد اسفندیار سوار.
    دقیقی.
    به پنجم فرازآمد این روزگار
    شب و روز آسایش آمد ز کار.
    فردوسی.
    بسا روزگاراکه بر کوه و دشت
    گذشته ست و بسیار خواهد گذشت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

روزگار در فرهنگ عمید

  • گیتی، دنیا، زمانه. عصر،
    زمان، وقت: سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل / بیرون نمی‌توان کرد الاّ به ‌روزگاران (سعدی۲: ۵۳۰)،
    [قدیمی، مجاز] عمر،
    * روزگار بردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
    روز گذراندن، وقت گذراندن، سپری کردن روزهای عمر،
    زندگی کردن،
    صبر کردن،
    تٲخیر کردن،
    * روزگار یافتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] فرصت پیدا یافتن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روزگار در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

روزگار در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

روزگار در گویش مازندرانی

  • سن و سال، زمانه، روزگار
فرهنگ فارسی هوشیار

روزگار در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

روزگار در فارسی به آلمانی

  • Abschnitt (m), Periode (f), Punkt (m), Zeit (f), Zeitlich, Zeitpunkt (n), Zeitraum (m), Welt (f). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

روزگار در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید