معنی روان شدن

روان شدن
معادل ابجد

روان شدن در معادل ابجد

روان شدن
  • 611
حل جدول

روان شدن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

روان شدن در لغت نامه دهخدا

  • روان شدن. [رَ ش ُ دَ] (مص مرکب) حرکت کردن. (ناظم الاطباء). براه افتادن. راه افتادن. رفتن. روانه شدن:
    ببود آن شب و بامداد پگاه
    به ایوان روان شد به نزدیک شاه.
    فردوسی.
    و با وزیر مشکان خالی کرد و در همه ٔ معانی مثال داد و. او روان شد. (تاریخ بیهقی). و او بر اختیار روان شد. (کلیله و دمنه).
    روان شد هر مهی چون آفتابی
    پدید آمد ز هر کبکی عقابی.
    نظامی.
    ز بس لشکر که بر خسرو شد انبوه
    روان شد روی هامون کوه در کوه.
    نظامی. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روان شدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

روان شدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

روان شدن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

روان شدن در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید