معنی روانه کردن

روانه کردن
معادل ابجد

روانه کردن در معادل ابجد

روانه کردن
  • 536
حل جدول

روانه کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

روانه کردن در لغت نامه دهخدا

  • روانه کردن. [رَ ن َ / ن ِ ک َ دَ] (مص مرکب) حرکت دادن. (ناظم الاطباء). فرستادن. گسیل کردن. ارسال کردن. به راه انداختن. راهی کردن. روان کردن. رجوع به روان و روان کردن و روانه شدن شود: وبفرمود تا. طعام. بدو دادند و او را دل خوش روانه کردند. (قصص الانبیاء). و پارسیان متواتر ملاطفه ها به خاقان روانه کردند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 79).
    مرکب عدل تو چو بخرد شد
    به هزیمت ستم روانه کند.
    مسعودسعد.
    درنهروان به تیغ کند نهرها روان
    گر جنگ را روانه سوی نهروان کند. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روانه کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

روانه کردن در فارسی به عربی

  • ارسالیه، اطرد، انطلاق، عافیه
فرهنگ فارسی هوشیار

روانه کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) حرکت دادن راهی کردن، ارسال کردن فرستادن (نامه و غیره)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید