معنی روانه

روانه
معادل ابجد

روانه در معادل ابجد

روانه
  • 262
حل جدول

روانه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

روانه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اعزام، گسیل، راهی، رونده، عازم
فرهنگ معین

روانه در فرهنگ معین

  • (~.) (ق.) زود، فوری.
  • (ص فا.) روان، راهی، (اِ.) ارسال. [خوانش: (رَ نِ)]
لغت نامه دهخدا

روانه در لغت نامه دهخدا

  • روانه. [رَ ن َ / ن ِ] (نف) مرادف روان و رونده، چنانکه کشان و کشنده و دوان و دونده. (آنندراج) (انجمن آرا). جاری. سائل. روان:
    خون جگرم ز فرقت تو
    از دیده روانه در کنار است.
    سعدی.
    و رجوع به روان و روانه شدن و روانه کردن شود. || رونده. (از آنندراج) (از انجمن آرا). روان. رجوع به روان شود.
    - سرو روانه، سرو روان. رجوع به سرو روان ذیل روان شود:
    ای سرو روانه ٔ جوانمرد
    ای با دل گرم و با دم سرد.
    نظامی.
    || راهی. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

روانه در فرهنگ عمید

  • در حال رفتن، رونده،
    جاری،
    * روانه شدن (مصدر لازم) ‹روانه گشتن› روان شدن، رفتن، راهی شدن، به ‌راه افتادن،
    * روانه کردن: (مصدر متعدی) ‹روانه ساختن› روان کردن، راهی کردن، گسیل کردن، فرستادن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روانه در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

روانه در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید