معنی رو

رو
معادل ابجد

رو در معادل ابجد

رو
  • 206
حل جدول

رو در حل جدول

  • مقابل زیر، چهره و رخسار، امر به رفتن، ابزار ترقی
  • ابزار ترقی
  • امر به رفتن
  • مقابل زیر
  • مقابل زیر، چهره، رخسار، امر به رفتن، ابزار ترقی
مترادف و متضاد زبان فارسی

رو در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چهره، رخ، رخسار، سیما، صورت، عارض، وجه، پررویی، گستاخی، وقاحت، رویه، سطح، عرشه،
    (متضاد) پشت، ظهر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رو در فرهنگ معین

  • رخ، چهره، سطح، رویه، نما، طرف بیرون چیزی، ی کسی را سفید کردن کنایه از: الف - مایه سربلندی او شدن. ب - از او در بدی پیشی گرفتن، ی کسی را کم کردن از گستاخی او جلوگیری کردن. [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رو در لغت نامه دهخدا

  • رو. [رَ / رُو] (نف مرخم) رونده. (آنندراج). رونده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند پیشرو یعنی پیش رونده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از مصدر رفتن و این صورت مخفف در صفات فاعلی مرکب متداول است همچون تیزرو. راهرو. کندرو. تندرو. رنگ رو. سبک رو. گرم رو. شب رو. پیاده رو (شخص پیاده رونده). میانه رو. راست رو. کجرو. آتش رو:
    فلک کجروتر است از خط ترسا
    مرا دارد مسلسل راهب آسا.
    خاقانی.
    سمندر چو پروانه آتش رو است
    ولیک این کهن لنگ و آن خوش دو است. توضیح بیشتر ...
  • رو. (اِ) معروف است که به عربی وجه خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج). جانب پیش سر که از پیشانی شروع شده به زنخ ختم می شود. مثال: چشم و دهن بر روی انسان واقع است. (فرهنگ نظام). روی. گونه. چهره. رخ. صورت. دیدار. سیما. (ناظم الاطباء). رخساره. گونه. دیم. (برهان قاطع). مُحَیّا. رجوع به روی شود: و روی پسر سوی پشت مادر باشد. (کلیله و دمنه).
    درون حسن روی نیکوان چیست
    بغیر نیکویی چیزی است آن چیست.
    شیخ محمود شبستری.
    برای شواهد رو رجوع به روی شود. توضیح بیشتر ...
  • رو. (نف مرخم) مخفف روب: جارو. پارو.

  • رو. (نف مرخم) روینده. اسم فاعل از روییدن در صورتی که با لفظ دیگر مرکب شود مثل خودرو. (فرهنگ نظام).
    - خودرو، درخت یا گیاهی که بدون تربیت باغبان رسته باشد. درخت و علفی که بطبیعت خود بردمیده باشد.
    || (فعل امر) فعل امر از مصدر روییدن که در تکلم به اضافه ٔ حرف با (برو) استعمال میشود. (فرهنگ نظام). توضیح بیشتر ...
  • رو. (اِخ) پیر پل امیل. (1853- 1933 م. ). از پزشکان میکرب شناس فرانسه و شاگرد و همکار پاستور بود. وی تحقیقات و اکتشافات فراوانی درفن پزشکی دارد و با همکاری پاستور درباره ٔ بیماریهای واگیردار و عفونی بخصوص امراض هاری و سیاه زخم و خناق مطالعات دقیقی کرد و موفق به کشف سرم برای بیماری خناق گردید. و رجوع به دائرهالمعارف بریتانیکا و لاروس و اعلام المنجد شود. توضیح بیشتر ...
  • رو. [رَ] (اِخ) (1763- 1807 م. ). از خاورشناسان آلمانی بود. وی در اوترخت متولد شد. از آثار او برخی از ترجمه ها از زبانهای عبرانی و عربی به آلمانی است. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. توضیح بیشتر ...
  • رو. [رَ] (اِخ) (1603- 1677 م. ). از خاورشناسان مشهورآلمانی بود. وی در شهر برلین متولد شد و پس از تکمیل معلومات به سیر و سفر در کشورهای شرقی پرداخت و چون به موطن خود بازگشت به استادی در مدارس عالی آلمان و انگلیس و هلند برگزیده شد و به تدریس زبانهای شرقی پرداخت. از آثار او کتاب مهمی است که در زمینه ٔ دستور زبانهای عبرانی و کلدانی و سریانی و عرب و حبشی تألیف کرده است. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رو در فرهنگ عمید

  • رفتن
    رونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تندرو، کندرو، خودرو،
    جای رفتن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیاده‌رو، مالرو، ماشین‌رو،. توضیح بیشتر ...
  • رخ، چهره، رخسار، صورت،
    [مقابلِ پشت] سطح و طرف بیرون چیزی،
    [عامیانه، مجاز] بی‌پروایی، گستاخی: عجب رویی داری!،
    [عامیانه، مجاز] حیا،
    وجه، شکل: چو دریای جوشان زمین بردمید / چنان شد که کس روی هامون ندید (فردوسی: ۴/۶ حاشیه)،
    [مقابلِ پایین] قسمت بالایی چیزی، بالا،
    [عامیانه] برمبنای، بنابر،
    [قدیمی، مجاز] جهت، سو، طرف،
    [قدیمی، مجاز] مصلحت: به مادر چنین گفت پس جنگجوی / که نابردن کودکان نیست روی (فردوسی: ۵/۳۰۸)،
    [قدیمی، مجاز] طاقت، تاب: روی برگشتنم از روی تو نیست / که جهانم به یکی موی تو نیست (انوری: ۷۸۹)، از تو بریدن صنما «روی» نیست / زآن که چو رویت به جهان روی نیست (انوری: ۷۸۹)،
    ۱۱. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رو در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

رو در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

رو در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

رو در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

رو در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رونده، مانند تندرو، میانه رو، کجرو
فارسی به ایتالیایی

رو در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید