معنی رنده

رنده
معادل ابجد

رنده در معادل ابجد

رنده
  • 259
حل جدول

رنده در حل جدول

فرهنگ معین

رنده در فرهنگ معین

  • ابزاری که با آن چوب و تخته را تراشند، ابزاری برای خرد کردن سیب زمینی، پیاز و. [خوانش: (رَ دِ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رنده در لغت نامه دهخدا

  • رنده. [رَ دَ / دِ] (اِ) اوزاری است که درودگران دارند. (اوبهی). افزاری باشد که درودگران چوب و تخته را به آن هموار کنند. (برهان قاطع). آلتی که نجاران چوب را بدان آلت تراشند و صاف و هموار کنند. (آنندراج). مِنْحات. (دهار). مِنْحَت:
    ای نه به خامه نگاشته چو تو مانی
    وی نه به رنده گذارده چو تو آزر.
    مسعودسعد.
    چهره اش آینه ست و صیقل حسن
    رانده بر وی ز آفرین رنده.
    سوزنی.
    نگار صورت آن بت به هندوچین در هم
    شکسته خامه ٔ مانی و رنده ٔ آزر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رنده در فرهنگ عمید

  • در نجاری، وسیله‌ای که با آن چوب و تخته را ‌تراشیده و صاف و هموار می‌کنند،
    وسیله‌ای با سوراخ‌های لبه‌دار تیز از جنس فلز یا پلاستیک که برای ریزریز کردن برخی موادغذایی از آن استفاده می‌شود،
    آنچه به‌وسیلۀ رنده ریز شده باشد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رنده در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

رنده در فارسی به عربی

  • آله الحلاقه، مشبک
گویش مازندرانی

رنده در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

رنده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • افزاری باشد که درودگران چوب و تخته را با ان هموار می کنند
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید