معنی رمش

رمش
معادل ابجد

رمش در معادل ابجد

رمش
  • 540
حل جدول

رمش در حل جدول

فرهنگ معین

رمش در فرهنگ معین

  • (رَ مِ) (اِمص.) رمیدن، ترس.
لغت نامه دهخدا

رمش در لغت نامه دهخدا

  • رمش. [رَ م ِ] (اِمص) گریختن و رمیدن. (غیاث اللغات). رمیدن. (برهان قاطع) (آنندراج). || تبدیل است که از بدل کردن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). اما این معنی از دساتیر است. (فرهنگ دساتیر ص 247 از حاشیه ٔ برهان چ معین). توضیح بیشتر ...
  • رمش. [رَ] (ع مص) سنگ و جز آن انداختن. || اندک چرانیدن گوسپندان را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به دست سودن. (منتهی الارب). لمس کردن با دست. (از اقرب الموارد). || به سر انگشتان گرفتن چیزی را. (منتهی الارب). با نوک انگشتان چیزی را به دست گرفتن. (از اقرب الموارد). || (اِ) دسته ٔ ریحان و مانند آن. (منتهی الارب). طاقه ای ازریحان و امثال آن. (از اقرب الموارد). || پلک چشم. (از لسان العرب) (از ذیل اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • رمش. [رَ م َ] (ع اِ) سپیدی که بر ناخن نوجوانان پدید آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رُمْش. (تاج العروس). || بافندگی در موی. (منتهی الارب). بهم پیچیدگی که در بیخ مژه ها پیدا آید. (از اقرب الموارد). || سرخی پلکها که با سیلان آب باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • رمش. [رُ] (ع اِ) سفیدی که در ناخن نوجوانان پیدا آید. (از تاج العروس) (از ذیل اقرب الموارد). سفیدک. رجوع به رَمَش شود. || (ص، اِ) ج ِ رَمْشاء. رجوع به رمشاء شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رمش در فرهنگ عمید

  • رمیدگی، ترس و گریز،

    نفرت،
فارسی به انگلیسی

رمش در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

رمش در عربی به فارسی

گویش مازندرانی

رمش در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

رمش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سرخی پلک چشم و ریزش آب از آن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه