ته نشین
Deposit, Settle, Subside
نهشتیدن ته نشین شدن
542
شادی کردن
پشت کردن
پیروى کردن
سود بردن
صادر کردن
ریز کردن
گرم کردن
شاهرگ گردن
دلگرم کردن
حساب کردن
پرکردن
تباه کردن
رسوخ کردن
رسوا کردن
رسم کردن
سوت کردن
رو کردن
خراب کردن
مرتب کردن
شروع کردن
سقوط کردن
راغب کردن
تصور کردن
دعوا کردن