معنی رستنی

رستنی
معادل ابجد

رستنی در معادل ابجد

رستنی
  • 720
حل جدول

رستنی در حل جدول

  • رشد، نمو، روییدنی
مترادف و متضاد زبان فارسی

رستنی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • علف، گیاه، نامیه، نبات، نبت
فرهنگ معین

رستنی در فرهنگ معین

  • (~.) (ص.) گیاه، روییدنی.
لغت نامه دهخدا

رستنی در لغت نامه دهخدا

  • رستنی. [رَ ت َ] (ص لیاقت) لایق نجات. سزاوار رهایی. (یادداشت مؤلف). || (حامص) رها شدن و نجات یافتن و در رفتن. (فرهنگ نظام). توضیح بیشتر ...
  • رستنی. [رُت َ] (ص لیاقت) روییدنی. قابل رستن. لایق رستن. (یادداشت مؤلف). چیزی که روییدنش لازم باشد. (لغات ولف). لایق رشد و نمو. قابل بالیدن و بلند شدن:
    ترا پنج ماهست از آبستنی
    ازین نامور بچه ٔ رستنی.
    فردوسی.
    || (اِ) بمعنی گیاه و روییدنی است. (از شعوری ج 2 ص 27). بمعنی عموم روییدنیست از درخت و گیاه و امثال آنها. (آنندراج) (انجمن آرا). گیاه و نبات. (ناظم الاطباء). گیاه. نبت. نبات. نامیه. (یادداشت مؤلف). هرچه بروید و ببالد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رستنی در فرهنگ عمید

  • روییدنی،

    (اسم) گیاه،
فارسی به انگلیسی

رستنی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

رستنی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

رستنی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) روییدنی گیاه. یا رستنی ها گیاهان نباتات.
فارسی به آلمانی

رستنی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید