معنی رستم

رستم
معادل ابجد

رستم در معادل ابجد

رستم
  • 700
حل جدول

رستم در حل جدول

فرهنگ معین

رستم در فرهنگ معین

  • (اِ. ) جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود، (ص. ) شجاع، دلیر، پهلوان. ، ~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود. [خوانش: (رُ تَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رستم در لغت نامه دهخدا

  • رستم. [رُ ت َ] (اِ) هر آدم شجاع و دلاوری که به رستم زال نسبت دهند. (ناظم الاطباء):
    بتر از کاهلی ندانم چیز
    کاهلی کرد رستمان را حیز.
    سنایی (حدیقهالحقیقه ص 73).
    چنان سایه گسترد بر عالمی
    که زالی نیندیشد از رستمی.
    (بوستان).
    هر رئیسی خسروی هر کدخدایی بهمنی
    هر جوانی رستمی افکنده در بازو کمان.
    سعیدالدین سعید هروی. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) پسر زال پهلوانی مشهور از اهالی زابلستان. (ناظم الاطباء). نام پهلوان داستانی ایران که جنگها و دلاوریهای او در شاهنامه آمده و او را رستم دستان و رستم زال نیز گویند. (از شعوری ج 2 ص 24). نام پهلوانی معروف از سرداران لشکر کیکاوس، روستم و رستهم و روستهم مزیدعلیه آن. (از آنندراج). از غایت اشتهار محتاج به تعریف نیست و او را رستهم و روستم نیز گفته اند. (انجمن آرا). در تداول محلی شوشتر رُسَّم گویند. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) نام برادر زادفرخ که سردار خسرو پرویز بود. (لغات ولف):
    که پیچیده بد رستم از شهریار
    به جای خود و تیغزن ده هزار.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) اسعد. او راست:دیوان رستم چ بیروت 1908 م. (از معجم المطبوعات). توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) الشویری (میخائیل). مدیر جریده ٔ «المهاجر» که بزبان عربی در نیویورک منتشر می شود. او راست: دیوان الغریب فی الغرب، نیویورک 1910 م. (از معجم المطبوعات). و رجوع به اعلام المنجد شود. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) شمس الدین، مکنی به ابوالمعالی، از وهسودانیان یا روادیان. ممدوح قطران تبریزی. (یادداشت مؤلف):
    امیر جستان گیتی گشا چو کاوس است
    ابوالمعالی رستم مخالف سهراب
    قوام دولت و دین شهریار شمس الدین
    کزو نبیند دشمن مگر عنا و مصاب.
    قطران تبریزی.
    و رجوع به فهرست دیوان قطران تبریزی چ محمد نخجوانی (شمس الدین) و احوال و اشعار رودکی ج 2 ص 783 و 887 شود. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) از طوایف ایلات ممسنی فارس است. (یادداشت مؤلف). چهارمین طایفه از طوایف اربعه ٔ ممسنی فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 390). توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) نام شهری به فارس که به زمان عمر مسلمین بگشودند. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) یا رستم بن شاه اردشیر یا رستم بن اردشیر، ملقب به شمس الملوک. از پادشاهان طبقه ٔ دوم ملوک طبرستان که بنوشته ٔ معجم الانساب در شوال سال 606 هَ. ق. کشته شده است. و رجوع به حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 347 و چ خیام ج 2 ص 418 و 41 و تاریخ طبرستان ج 1 ص 1 (رستم بن اردشیر حسن) و معجم الانساب ج 2 ص 286 شود. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) یا رستم بن عبداﷲ خُتَّش، از مردم اسروشنه. محدث است. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) یا رستم خان بن جهانگیر. از امرای لر کوچک که از سال 449 تا 979 هَ. ق. حیات داشته است. رجوع به تاریخ مغول ص 452 شود. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) یا رستم فرخزاد. نام پسر هرمز که سردار یزدگرد سوم بود. (لغات ولف):
    بدانست رستم شمار سپهر
    ستاره شمربود با داد و مهر.
    فردوسی.
    رجوع به رستم فرخزاد شود. توضیح بیشتر ...
  • رستم. [رُ ت َ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. حدود و مشخصات، شمال: ارتفاعات سرتنگ تا مرادی و سرگچینه. خاور: ارتفاعات باختری رود بشار. باختر: کوههای باشت و باوی. جنوب: رودخانه ٔ فهلیان. رستم در شمال باختری بخش واقع و زمین آن کوهستانی است و رودخانه ٔ تنگ شیب از وسط آن میگذرد. آب مشروب و زراعتی از رودخانه ٔ فهلیان و تنگ شیب و چشمه سارها و قناتهای متعدد. محصولات آنجا غلات و حبوب و برنج و تنباکو و لبنیات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رستم در فرهنگ عمید

  • بزرگ‌تن، تنومند، بلندبالا، خوش‌اندام،
    مرد دلیر و شجاع، پهلوان: پهلوان شد سوی موصل با حشم / با هزاران رستم و طبل و علم (مولوی: ۸۲۹). δ در اصل نام پهلوان شاهنامه بوده است،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رستم در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

رستم در نام های ایرانی

  • پسرانه، تنومند و قوی اندام، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه، در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر، پهلوان)، نام پهلوان شاهنامه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

رستم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • هر آدم شجاع و دلاوری که به رستم زال نسبت دهند، بلند بالا، بزرگ تن. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

رستم در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه