معنی رزم

رزم
معادل ابجد

رزم در معادل ابجد

رزم
  • 247
حل جدول

رزم در حل جدول

  • نبرد و پیکار، جنگ
  • مبارزه، نبرد، پیکار
  • مبارزه
  • نبرد، پیکار، جنگ
مترادف و متضاد زبان فارسی

رزم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آرزم، پیکار، جدال، جنگ، حرب، کارزار، مبارزه، محاربه، مصاف، ناورد، نبرد، وغا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رزم در فرهنگ معین

  • (رَ) (اِ.) جنگ، نبرد.
لغت نامه دهخدا

رزم در لغت نامه دهخدا

  • رزم. [رَ] (اِ) جنگ. (فرهنگ رشیدی). جنگ ومحاربه و مقاتله. (از شعوری ج 2 ص 10). جنگ و جدال و حرب و نبرد و پیکار. (ناظم الاطباء). نبرد و پیکار. (فرهنگ فارسی معین). جنگ و جدال. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف) (فرهنگ فارسی معین) (غیاث اللغات) (فرهنگ سروری). جنگ و پیکار و با لفظ برانگیختن و راندن مستعمل. (آنندراج). مخاصمه در میان دو گروه ارتش یا دو گروه مردم. (لغات فرهنگستان). جنگ باشد. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رَ] (ع مص) مردن. || گرفتن چیزی را: رزم بالشی ٔ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بانگ کردن اشتر. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغه ٔ زوزنی). || بانگ کردن رعد. (مصادر اللغه ٔ زوزنی). || یک بار خوردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || غالب آمدن بر حریف و برنشستن بر آن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || به خاک رسیدن بینی و مغلوب شدن. (تاج المصادر بیهقی). || فروخفتن شتر: رزم البعیر. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رِ زَ] (ع اِ) ج ِ رِزْمه. (از اقرب الموارد). رجوع به رِزْمه شود. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رَ زَ] (ع اِ) رَزِم. ج ِ رَزْمه. (ناظم الاطباء). رجوع به رَزْمه شود. || ج ِ رِزْمه. (ناظم الاطباء). رجوع به رِزْمَه شود. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رَ زِ] (ع اِ) رَزَم. ج ِ رَزْمه و رِزْمه. (ناظم الاطباء). رجوع به رِزَم و رَزْمَه و رِزْمه شود. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رُ زَ] (ع ص) ثابت وقائم بر زمین. || (اِ) شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رَ] (اِخ) موضعی است به دیار مراد. (آنندراج) (منتهی الارب) (از معجم البلدان). خوارزم شهری است، گویند اصل آن خوارزم است به اضافت خوار به رزم. و رزم مخفف آن. (آنندراج). و رجوع به خوارزم شود. توضیح بیشتر ...
  • رزم. [رَ] (اِخ) دهی از دهستان میداود (سرگچ) بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 100 تن. آب آنجا از رودخانه و محصولات عمده ٔ آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رزم در فرهنگ عمید

  • جنگ، نبرد، پیکار، رزمه،
فارسی به انگلیسی

رزم در فارسی به انگلیسی

  • Battle, Combat, Conflict, Encounter, Fight, Skirmish
فارسی به عربی

رزم در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

رزم در گویش مازندرانی

  • به کار و حرکت درحال پیشرفت گویند
فرهنگ فارسی هوشیار

رزم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جنگ، محاربه و مقاتله، جدال و حرب و نبرد
فارسی به آلمانی

رزم در فارسی به آلمانی

  • Gefecht, Schlacht (f), Krieg (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید