معنی رخنه

رخنه
معادل ابجد

رخنه در معادل ابجد

رخنه
  • 855
حل جدول

رخنه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

رخنه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سرایت، نفوذ، ثقبه، ثلمه، چاک، درز، روزن، سوراخ، شقاق، شکاف، منفذ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رخنه در فرهنگ معین

  • (رِ نِ) (اِ.) سوراخ، شکاف.
  • (رُ نَ یا نِ) (اِ.) کاغذ.
لغت نامه دهخدا

رخنه در لغت نامه دهخدا

  • رخنه. [رُ ن َ / ن ِ] (اِ) کاغذ. (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف) (از لغت فرس اسدی) (از فرهنگ اوبهی) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (از برهان) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ سروری) (فرهنگ نظام). قرطاس. (لغت محلی شوشتر) (از برهان):
    ببیش و راز رخنه اشعار مرا
    بیقدر مکن به گفت گفتار مرا.
    شهید بلخی (از لغت فرس اسدی). توضیح بیشتر ...
  • رخنه. [رَ ن َ / ن ِ] (اِ) راهی که در دیوار واقع شده باشد. (ناظم الاطباء) (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف) (برهان). سوراخ دیوار و جز آن. (انجمن آرا) (از شعوری ج 2 ص 15) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ سروری). راهی است در خانه. (فرهنگ اوبهی). سوراخ و شکاف دیوار. (فرهنگ نظام). روزنه. فتق. فرجه. (یادداشت مؤلف). سوراخ. (غیاث اللغات). سوراخ هر چیز. (ناظم الاطباء) (برهان) (لغت محلی شوشتر). ثلمه. (دهار):
    دانش به خانه اندر در بسته
    نه رخنه یابم و نه کلیدستم. توضیح بیشتر ...
  • رخنه. [رَ ن َ] (اِخ) (جنگ. ) جنگی است که به سال 385 هَ. ق. بین سپاهیان سبکتکین و محمود با سیمجوریان در نیشابور درگرفت و بوعلی سیمجور در آن به محمود و سبکتکین شکست داد. ابوالفضل بیهقی گوید: عامه ٔ شهر پیش بوعلی سیمجور رفتند و به آمدن وی شادی کردند و سلاح برداشتند و روی به جنگ آوردند و جنگ رخنه آن بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 202). و بدیشان [سیمجوریان] اسیران خود و پیلان را که در جنگ رخنه گرفته بودند بازستدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203). توضیح بیشتر ...
  • رخنه. [رَ ن َ] (اِخ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 103 تن. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • رخنه. [رَ ن َ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. سکنه ٔ آن 693 تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و چغندر. راهش در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • رخنه. [رَ ن َ] (اِخ) دهی از دهستان طبس مسینای بخش در میان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 48 تن. آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و شلغم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رخنه در فرهنگ عمید

  • راه و شکاف میان دیوار، سوراخ،
    [مجاز] عیب و نقص، فساد،
    * رخنه افکندن: (مصدر لازم) [قدیمی]
    در چیزی ایجاد رخنه و شکاف کردن،
    [مجاز] اختلاف و نفاق و جدایی میان دیگران انداختن،
    * رخنه کردن: (مصدر متعدی)
    شکافتن، سوراخ کردن،
    (مصدر لازم) نفوذ کردن،. توضیح بیشتر ...
  • کاغذ،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

رخنه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

رخنه در فارسی به انگلیسی

  • Crack, Crevice, Hole, Interstice, Porosity
فارسی به عربی

رخنه در فارسی به عربی

  • تدفق، تسرب، خرق، شق، عیب، فتحه، فجوه
گویش مازندرانی

رخنه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

رخنه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راهی که در دیوار واقع شده باشد، سوراخ دیوار، روزنه، سوراخ هر چیز. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

رخنه در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

رخنه در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید