معنی رتبه

رتبه
معادل ابجد

رتبه در معادل ابجد

رتبه
  • 607
حل جدول

رتبه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

رتبه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اشل، پایگاه، پایه، جاه، درجه، مرتبه، مقام، منزلت
فرهنگ معین

رتبه در فرهنگ معین

  • درجه، منزلت، مقام، درجه ای از درجات اداری، فرهنگی، قضایی یا نظامی که حقوق ماهیانه خاص به حساب آن تعلق می گیرد. اشل، پایه، جمع رتب. [خوانش: (رُ بَ یا بِ) [ع. رتبه] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رتبه در لغت نامه دهخدا

  • رتبه. [رُ ب َ / ب ِ] (از ع، اِ) رتبت. رتبه. پایه. (منتهی الارب). پایه. مرتبه. (صراح اللغه). قدر و منزلت و جاه. (از شعوری ج 2 ورق 26). درجه و طبقه و مرتبه و پایه و جاه و شأن و منزلت و منصب و مقام. (ناظم الاطباء). پایگاه. رتبت: این فصل از تاریخ مسبوق است بر آنچه گذشت در ذکر، لیکن در رتبه سابق است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 89).
    در رتبه مساوات بود عالم را
    در دایره هیچ نقطه را بیشی نیست.
    اوحدی.
    گربه گفتار توان رتبه ٔ کردار گرفت
    صائب از خوش سخنان خامه ٔ من در پیش است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رتبه در فرهنگ عمید

  • پایه، مقام، درجه، منزلت،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

رتبه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

رتبه در فارسی به انگلیسی

  • Condition, Cy _, Degree, Dom _, Estate, Gradation, Level, Order, Place, Range, Rank, Rating, Seed, Ship _, Station, Stature, Status, Step. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

رتبه در فارسی به عربی

  • خطوه، درجه، رتبه، کرامه، محطه
فرهنگ فارسی هوشیار

رتبه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

رتبه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه