معنی راشی

راشی
معادل ابجد

راشی در معادل ابجد

راشی
  • 511
حل جدول

راشی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

راشی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • رشوه‌ده، رشوه‌دهنده، باج‌ده، پاره‌ده،
    (متضاد) رشوه‌ستان، رشوه‌گیر، مرتشی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

راشی در فرهنگ معین

  • [ع. ] (اِفا. ) رشوه دهنده و رشوه گیرنده. راشیتیسم [فر. ] (اِ. ) عارضه نرم شدن استخوان های بدن که بر اثر کمبود ویتامین D و کمبود املاح کلسیم در بدن حاصل می شود. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

راشی در لغت نامه دهخدا

  • راشی. (اِ) بژیشه ٔ کنجد در روغن نشسته. (مهذب الاسماء). ارده. و رجوع به ارده و بژیشه و بزیشه شود. توضیح بیشتر ...
  • راشی. (ع ص) پاره ده. پاره دهنده. رشوه ده. رشوه دهنده، مقابل مرتشی یعنی رشوه خوار و رشوه گیر. (از یادداشت مؤلف). پاره دهنده، و فی الحدیث: لعن اﷲ الراشی و المرتشی و الرائش یعنی دهنده و گیرنده و سعی کننده در میان آنها. (آنندراج) (منتهی الارب). پاره و رشوه دهنده. (ناظم الاطباء). رشوت دهنده. (آنندراج) (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات). به عربی رشوت دهنده را گویند و رشوه زری است که در ازای فتوی دهند و ستانند و سرجوش دیگ طمع ارباب شرع انور است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راشی در فرهنگ عمید

  • رشوه‌دهنده، رشوه‌ده،
فارسی به عربی

راشی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

راشی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

راشی در فرهنگ فارسی آزاد

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید