معنی دیه

دیه
معادل ابجد

دیه در معادل ابجد

دیه
  • 19
حل جدول

دیه در حل جدول

  • خون بها، سربها
  • خون بها، ارش
  • خون بها
  • سر بها
  • خون بها، ارش، سرب ها
  • خونبها
فرهنگ معین

دیه در فرهنگ معین

  • (دِ ه ú) (اِ.) ده، روستا.
  • (دِ یِ) [ع. دیه.] (اِ.) خونبها.
لغت نامه دهخدا

دیه در لغت نامه دهخدا

  • دیه. (اِ) تلفظ و صورت قدیم کلمه ٔ ده امروزی است و هنوز در برخی نقاط متداول است چون قزوین و هر دو حرف (ی ْ و هَ) بسیار نرم تلفظ شود. قریه. (مهذب الاسماء). روستا. صاحب غیاث اللغات گوید قریه مگر در کلام اهل لسان بنظر نیامده. و در سراج نوشته که صحیح نباشد زیرا که در کلام اساتذه یافته نشده. در شرح سکندرنامه خان آرزو نوشته که ده و دیه هر دو بمعنی قریه آمده و ابراهیم قوام در فرهنگ نوشته که دیه بمعنی قریه تا غایت دیده نشده و در بهار عجم نوشته که دیه اشباع ده است. توضیح بیشتر ...
  • دیه. [دَ ی َ] (اِ) صورتی و تلفظی از کلمه ٔ دایه است. داه. دایه: المراضعه، فرزند را دیه دادن. (المصادر زوزنی).
    - امثال:
    هرچه دیه گوید از درد گوید. (یادداشت مؤلف).
    هرچه دیه گوید از در گوید. (مجمع الامثال). توضیح بیشتر ...
  • دیه. [] (اِخ) دهی است از دهستان دابو بخش مرکزی شهرستان آمل در 13هزارگزی شمال خاوری آمل با 320 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دیه در فرهنگ عمید

  • دِه۱
  • مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیب‌دیده یا وارث او بدهد، خون‌بها،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دیه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

دیه در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

دیه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

دیه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

دیه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • خونبهای کشته دادن، خونبها دادن
فرهنگ فارسی آزاد

دیه در فرهنگ فارسی آزاد

  • دِیَه (در اصل دِیَه)، تاوان- خون بها- پولی که بأذا ارتکاب جنایت یا جنحه پراخته شود- پول یا مالی که به جبران قتل به خانواده مقتول می دهند (جمع: دِیات). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید