معنی دهقان

دهقان
معادل ابجد

دهقان در معادل ابجد

دهقان
  • 160
حل جدول

دهقان در حل جدول

  • کدیور، کشاورز
مترادف و متضاد زبان فارسی

دهقان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برزگر، حارث، دهگان، روستایی، زارع، زراعت‌پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر، ناطور، ایرانی، مورخ،
    (متضاد) ارباب، مالک. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

دهقان در فرهنگ معین

  • صاحب ده، کشاورز، روستایی، حافظ سنن و روایات ایرانی، جمع دهاقنه، دهاقین. [خوانش: (دِ) [معر. ] (اِمر. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دهقان در لغت نامه دهخدا

  • دهقان. [دِ] (معرب، ص، اِ) معرب و مأخوذ از دهگان فارسی (ده + گان، پسوند نسبت) منسوب به ده، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. تخته قاپو. مردم حضری. مقابل تازی و بری که بادیه نشین باشد. مقابل تازی. مقابل ترک. مقابل بیگانه. مقابل چادرنشین و بدوی. ایرانی. احتمال می رود که عربان ایرانیان را به سبب اشتغال به زراعت و زراعت نداشتن عربان دهقان می نامیده اند. ساکن در شهر یا روستا. توضیح بیشتر ...
  • دهقان. [دِ / دُ] (معرب، ص، اِ) معرب دهگان. مهتر کشاورزان. ج، دهاقنه و دهاقین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قادر و توانای بر تصرف کارها با سبکی و چستی و چالاکی. (منتهی الارب) (از المعرب جوالیقی ذیل ص 146) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || دانای کار. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دانا. داننده. (یادداشت مؤلف). تاجر. (از المعرب جوالیقی ذیل ص 146). || بازرگان. || می فروش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دهقان در فرهنگ عمید

  • کشاورز،

    صاحب ده، رئیس ده،
فارسی به انگلیسی

دهقان در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دهقان در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

دهقان در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید