معنی دهانه

دهانه
معادل ابجد

دهانه در معادل ابجد

دهانه
  • 65
حل جدول

دهانه در حل جدول

  • لگام، زمام، لجام
مترادف و متضاد زبان فارسی

دهانه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • مصب، سر، لب، زمام، لجام، لگام، فم
فرهنگ معین

دهانه در فرهنگ معین

  • لگام اسب، مدخل، ورودی. [خوانش: (دَ نِ) (اِمر.)]
لغت نامه دهخدا

دهانه در لغت نامه دهخدا

  • دهانه. [دَ ن َ / ن ِ] (اِ مرکب) دهنه. هر چیز منسوب و مربوط به دهان. (یادداشت مؤلف). هر چیز شبیه به دهان. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || فرورفتگی تیر که به زه پیوندد. دهان سوفار:
    نشود دل چو تیر تا نشوی
    بی زبان چون دهانه ٔ سوفار.
    سنایی.
    || هرچه را دهان نبود و خواهند که آن را دهانی گویند به حکم استعارت دهانه گویند چون دهانه ٔ راه و دهانه ٔ باد و آنچ بدین ماند. (لغت فرس اسدی). دهانه ٔ کوه و آب و خیک و مشک و امثال آن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دهانه در فرهنگ عمید

  • محل ورود به هرچیز یا هرجا: دهانهٴ مَشک، دهانهٴ غار، دهانهٴ قنات،
    دَهَنه. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دهانه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

دهانه در فارسی به عربی

  • افتتاح، تدفق، حنجره، رییس، طائره، عین، فم، لسان الحال
فرهنگ فارسی هوشیار

دهانه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دهنه، هر چیز منسوب و مربوط بدهان، مانند دهانه مشک و غار و غیره. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

دهانه در فارسی به آلمانی

  • Auge (n), Chef (m), Einsatz (m), Gurgel (f), Hals (m), Haupt (m), Kehle (f), Kopf (m), Leiter (m), Maul (n), Mund (m), Mündung (f), Öhr (n), Eröffnung, Öffne, Öffnend, Öffnung, Ausstoßen, Düse (f), Strahl (m), Wasserstrahl (m). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید