معنی دلیل

دلیل
معادل ابجد

دلیل در معادل ابجد

دلیل
  • 74
حل جدول

دلیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دلیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بلد، راهبر، راهنما، انگیزه، جهت، سبب، علت، برهان، بینه، حجت
فرهنگ معین

دلیل در فرهنگ معین

  • مرشد، راهنما، راه، طریق، جهت، سبب، آن چه که برای اثبات امری به کار برند، جمع ادلاء ادله. [خوانش: (دَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دلیل در لغت نامه دهخدا

  • دلیل. [دَ] (ع ص، اِ) راهنما. رهبر. رهنمون. راهنما. (منتهی الارب). راهبر. (دهار). راهبر و راهنما. (غیاث). راه نماینده. (آنندراج). مرشد. (اقرب الموارد). ابن المدینه. (منتهی الارب). بَجده. بلد. قائد. هادی. هَوجَل. (منتهی الارب). ج، أدله. أدلاء. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء): هارون به شگفت بماند و دلیل را فرستادند تا چند در بزد و چراغی آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 524). هارون و فضل بازگشتند و دلیل زر برداشت و برنشستند و برفتند. توضیح بیشتر ...
  • دلیل. [دُ ل َ] (اِخ) نام محدثی است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

فرهنگ عمید

دلیل در فرهنگ عمید

  • آنچه برای ثابت کردن امری بیاورند، حجت و برهان،
    رهبر، راهنما، مرشد،
    * دلیل عقلی: دلیلی که مبتنی بر حکم عقل باشد،
    * دلیل نقلی: دلیلی که مبتنی بر احکام شرع باشد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دلیل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • انگیزه، رهنمون، سبب، فرنود، آوند، نخشه
کلمات بیگانه به فارسی

دلیل در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

دلیل در فارسی به انگلیسی

  • Account, Argument, Cause, Consideration, Excuse, Ground, Justification, Occasion, Proof, Reason, Score, Symptom, Warrant, Wherefore, Witness, Why. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

دلیل در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دلیل در فارسی به عربی

  • برهان، سبب، شهاده، علامه
عربی به فارسی

دلیل در عربی به فارسی

  • جزوه , رساله , کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلد کاغذی دارد , کاتالوگ , فهرست , کتاب فهرست , فهرست کردن , کتاب راهنما , گواه , مدرک (مدارک) , ملا ک , گواهی , شهادت , شهادت دادن , ثابت کردن , راهنما , هادی , راهنمایی کردن , کتاب راهنمای مسافران , راهنما (مثلا در جدول و پرونده) , شاخص , جاانگشتی , نمایه , نما , راهنمای موضوعات , فهرست راهنما , دارای فهرست کردن , بفهرست دراوردن , نشان دادن , بصورت الفبایی (چیزی را) مرتب کردن , دستی , وابسته بدست , انجام شده با دست , کتاب دستی , نظامنامه , مقررات , اینده نامه , اطلا ع نامه , شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود , راهنمایا کنترل سینما و غیره , یساولی کردن , طلیعه چیزی بودن. توضیح بیشتر ...
ترکی به فارسی

دلیل در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دلیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راهنما، رهبر، رهنمون
فرهنگ فارسی آزاد

دلیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • دَلِیل، مرشد- راهنما- هادی (جمع:اَدِلّاء- اَدِلَّه)
  • دَِلیل، برهان- حجت- آنچه برای ثابت کردن مطلبی ذکر کنند (جمع:اَدِلَّه). توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

دلیل در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

دلیل در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید