معنی درگذشتن

درگذشتن
معادل ابجد

درگذشتن در معادل ابجد

درگذشتن
  • 1674
حل جدول

درگذشتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

درگذشتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • رحلت، فوت کردن، مردن، وفات کردن
فرهنگ معین

درگذشتن در فرهنگ معین

  • عبور کردن، گذشت کردن، بخشیدن، مُردن. [خوانش: (دَ. گُ ذَ تَ) (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

درگذشتن در لغت نامه دهخدا

  • درگذشتن. [دَ گ ُ ذَ ت َ] (مص مرکب) گذشتن. به آن طرف گذشتن. عبور کردن. (ناظم الاطباء). رفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). افاته. انمحاص. انهواء. تجاوز. تجوّز. تعدی. تفوت. توریک. طُمور. غَبر. غُبور. (از منتهی الارب). مجاوزه. (تاج المصادر بیهقی):
    چو بهرام از آن لشکر آگاه گشت
    بیامد بدان خیمه ها درگذشت.
    فردوسی.
    هر کجا درنگری سبزه بود پیش دو چشم
    هر کجا درگذری گل سپری زیر قدم.
    فرخی.
    امیدوار کرد که در باب وی هر چه میسر گردد از عنایت و نیکوگفت هیچ باقی نگذارد و درگذشت و به جایگاه خویش رفت تا وقت بار باز آمد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

درگذشتن در فرهنگ عمید

  • مردن، درگذشتن،
    پیشی گرفتن،
    گذشت کردن، دست برداشتن، از گناه کسی چشم پوشیدن،
    [قدیمی] گذشتن، رفتن، عبور کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

درگذشتن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

درگذشتن در فارسی به عربی

واژه پیشنهادی

درگذشتن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید