معنی درس

درس
معادل ابجد

درس در معادل ابجد

درس
  • 264
حل جدول

درس در حل جدول

  • آموختنی مدرسه
مترادف و متضاد زبان فارسی

درس در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آموزش، بحث، تعلیم، مشق، پند، عبرت
فرهنگ معین

درس در فرهنگ معین

  • (اِمص. ) دانش آموزی، آموزش، (مص م. ) آموختن، تعلیم دادن، (اِ. ) هر بخش از کتاب که در یک نوبت آموخته شود جمع دروس. [خوانش: (دَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

درس در لغت نامه دهخدا

  • درس. [دَ] (ع مص) کوفتن خرمن گندم را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دِراس. و رجوع به دراس شود. || کهنه کردن جامه را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کهنه گردیدن جامه. (از منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی) (از دهار) (از اقرب الموارد). لازم و متعدی است. || سبق گفتن. (از منتهی الارب). تعلیم. (یادداشت مرحوم دهخدا). || درس کتاب کردن. (از منتهی الارب). خواندن کتاب و اقدام به حفظ کردن آن. (از اقرب الموارد). علم خواندن. توضیح بیشتر ...
  • درس. [دَ] (ع اِ) سبق. (منتهی الارب). قسمتی از آنچه درس داده شود. (از اقرب الموارد). || راه پنهانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، دُروس. (اقرب الموارد). || گر شتر. (منتهی الارب). آثار جرب در شتر. (ناظم الاطباء). اولین آثار جرب. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || دم شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دِرْس. و رجوع به دِرس شود. || جامه ٔ کهنه و پوسیده. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). دِرْس. و رجوع به دِرس شود. توضیح بیشتر ...
  • درس. [دَ] (ع اِ) سبق و چیزی که معلم به شاگرد می آموزاند خواه از روی کتاب باشد و یا از خارج. (ناظم الاطباء). موضوعی که معلم به شاگرد آموزد. خواندن کتاب، به لفظ گفتن و دادن و گرفتن و کردن و خواندن مستعمل است. (غیاث اللغات) (آنندراج):
    در درس دعوت از پی هارونی درش
    پیرانه سر فلک به دبستان نو نشست.
    خاقانی.
    بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
    می خواند دوش درس مقامات معنوی.
    حافظ.
    درس ادیب اگر بود زمزمه ٔ محبتی
    جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را. توضیح بیشتر ...
  • درس. [دِ] (ع اِ) جامه ٔ کهنه. (منتهی الارب). جامه ٔ پوسیده وکهنه. (از اقرب الموارد). || دم شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دَرس. رجوع به دَرس شود. ج، أدراس، درسان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

درس در فرهنگ عمید

  • مطلبی که آموزگار از روی کتاب به شاگرد یاد بدهد،
    هر جزء و قسمت از کتاب که در یک نوبت آموخته شود،
    [قدیمی] راه پنهان،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

درس در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

درس در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

درس در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

درس در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

درس در فارسی به عربی

عربی به فارسی

درس در عربی به فارسی

  • درس , درس دادن به , تدریس کردن
ترکی به فارسی

درس در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

درس در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

درس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • چیزی که معلم به شاگرد می آموزاند خواه از روی کتاب و یا از خارج کتاب باشد، خواندن کتاب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

درس در فرهنگ فارسی آزاد

  • دَرس، (دَرَسَ-یَدرُسُ) محو شدن اثر و نشان- کهنه شدن- مندرس شدن، محو و نابود کردن اثر و نشان- کهنه کردن (لباس). ،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

درس در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه