معنی داخل کردن - جدول یاب

معنی داخل کردن

لغت نامه دهخدا

داخل کردن

داخل کردن. [خ ِ ک َ دَ] (مص مرکب) درآوردن. اتلاج. اِدخال. اندماج: اسلق العود فی العروه؛ داخل کردن چوب را در گوشه ٔ کوزه و جز آن. (منتهی الارب).
- داخل جنگ کردن، بجنگ واداشتن.
- داخل چیزی کردن، آمیختن و درآوردن درآن. پیوسته کردن. (ناظم الاطباء).

حل جدول

داخل کردن

‌ ادراج

ادراج

فارسی به انگلیسی

داخل‌ کردن‌

Poke, Receive, Slip, Stick

فارسی به ترکی

فارسی به عربی

داخل کردن

دس، مساهم، ملحق، إدراجٌ

فرهنگ فارسی هوشیار

داخل کردن

سپوختن خلانیدن نشاختن اندر کردن

فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

داخل کردن

Beifügung (f), Einfügen, Einlage (f), Einlegen

معادل ابجد

داخل کردن

909

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری