معنی خوید

خوید
معادل ابجد

خوید در معادل ابجد

خوید
  • 620
حل جدول

خوید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خوید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بوته گندم‌وجو، جونارس، خید، قصیل، غله‌زار
فرهنگ معین

خوید در فرهنگ معین

  • (اِ.) بر وزنِ بید: گیاه نورسته.
لغت نامه دهخدا

خوید در لغت نامه دهخدا

  • خوید. [خویدْ / خیدْ] (اِ) گندم و جوی را گویند که سبز شده باشد لیکن خوشه ٔ آن هنوز نرسیده باشد. (برهان قاطع). نارسیده علف و غیره. قصیل. (مهذب الاسماء). گندم و جو خوشه نبسته. خید. (منتهی الارب):
    عطات باد چو باران دل موافق خوید
    نهیب آتش و جان مخالفان پده باد.
    شهید بلخی.
    از باد روی خوید چو آبست موج موج
    وز قوس پشت ابر چو چرخ است رنگ رنگ.
    خسروانی.
    لاله بغنجار برکشید همه روی
    وز حسد خوید برکشید سر از خوید.
    کسائی. توضیح بیشتر ...
  • خوید. [خ ِ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در هشت هزار و پانصدگزی شمال باختری فیروزآباد و کنار راه شوسه ٔ شیراز به فیروزآباد، این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و 307 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔ فیروزآباد و محصول آن غلات و برنج. شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خوید در فرهنگ عمید

  • بوتۀ جو، گندم، و مانند آن که هنوز خوشه نبسته باشد: هرکه مزروع خود بخورد به خوید / وقت خرمنش خوشه باید چید (سعدی: ۵۲)، وآن قطرۀ باران که برافتد به سر خوید / چو قطرۀ سیماب است افتاده به زنگار (منوچهری: ۴۳)،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

خوید در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید