معنی خواهر

خواهر
معادل ابجد

خواهر در معادل ابجد

خواهر
  • 812
حل جدول

خواهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خواهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آباجی، اخت، باجی، دده، همشیره،

    (متضاد) برادر
فرهنگ معین

خواهر در فرهنگ معین

  • (خا هَ) [په. ] (اِ. ) دختری که با شخص از طرف پدر یا مادر یا هر دو مشترک باشد؛ همشیره. ج. خواهران. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

خواهر در لغت نامه دهخدا

  • خواهر. [خوا / خا هََ] (اِ) دختری که از پدر و مادر با شخص یکی باشد و یا تنها از پدر و یا از مادر با هم یکی باشند. (ناظم الاطباء). همشیره. (آنندراج). اخت. شقیقه. جز تو از پدر و مادر تویا یکی از آن دو. (یادداشت بخط مؤلف):
    وز آن پس چو گردوی شد نزد شاه
    بگفت آن کجا خواهرش با سپاه
    بدان مرزبانان خاقان چه کرد
    که در مرواز ایشان برآورد گرد.
    فردوسی.
    نگه کن بدین خواهر نیک زن
    بگیتی بس او مر ترا رای زن.
    فردوسی.
    در باب ارتکین که خواهر او را داشت سخنی چند گفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خواهر در فرهنگ عمید

  • دختری که با شخص دیگر پدر و مادر مشترک داشته باشد، هم‌شیره،
فارسی به انگلیسی

خواهر در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خواهر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

خواهر در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

خواهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دختری که از پدر و مادر با شخص دیگری یکی باشد و یا تنها از پدر و یا از مادر با هم یکی باشند. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

خواهر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

خواهر در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

خواهر در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید