معنی خندیدن

خندیدن
معادل ابجد

خندیدن در معادل ابجد

خندیدن
  • 718
حل جدول

خندیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خندیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خنده زدن، خنده کردن، ضحک، قهقهه زدن،
    (متضاد) گریستن، ابتسام، تبسم کردن، لبخند زدن، شکفتن، شکوفا شدن، وا شدن، باز شدن،
    (متضاد) پژمردن، خشکیدن، سبزشدن،
    (متضاد) خشک شدن، درخشیدن، روشن‌شدن،
    (متضاد) غروب کردن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

خندیدن در لغت نامه دهخدا

  • خندیدن. [خ َ دی دَ] (مص) خنده کردن. ضحک. تبهلل. ابتسام. (یادداشت بخطمؤلف). استضحاک. (تاج المصادر بیهقی):
    بخندید و گفت ای یل اسفندیار.
    فردوسی.
    بخندید خسرو ز گفتار زن
    بدو گفت کای شوخ لشکرشکن.
    فردوسی.
    بتو دادم آن شهر و آن روستا
    تو بفرست اکنون یکی پارسا
    نهادند خوان و بخندید شاه
    که ناهار بودی همانا براه.
    فردوسی.
    وگرم بکشی بر کشتن تو خندم
    من بچرخشت تن خویش نپیوندم.
    منوچهری.
    تو ز شادی چند خندی نیستی آگه از آنک
    او همی بر تو بخنددروز و شب در زیرلب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خندیدن در فرهنگ عمید

  • لب به خنده گشودن، خنده ‌کردن،
    با خنده مسخره و استهزا کردن،
    [قدیمی، مجاز] شکفتن،
    [قدیمی، مجاز] درخشیدن، روشن شدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خندیدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خندیدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

خندیدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

خندیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

خندیدن در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید