معنی خلیلی

خلیلی
معادل ابجد

خلیلی در معادل ابجد

خلیلی
  • 680
حل جدول

خلیلی در حل جدول

لغت نامه دهخدا

خلیلی در لغت نامه دهخدا

  • خلیلی. [خ َ] (اِ) نعره ٔ مردان را گویند در میدان جنگ و هنگام شورش. || قسمی از شال و مندیل. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی). || قسمی انگور زودرس است و آن بر دو قسم می باشد دانه دار و بی دانه، این انگور به رنگ سبز و کشیده است. (یادداشت بخط مؤلف). || قسمی کند و غل است که پای مجروحین را در آن گذارند وآن را غل جالبعه نیز گویند. (یادداشت بخط مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • خلیلی. [خ َ] (ص نسبی) انتسابی است ابراهیم خلیل را. (از انساب سمعانی). رجوع به ابراهیم خلیل شود. توضیح بیشتر ...
  • خلیلی. [خ َ] (اِخ) نام تیره ای است از بهمنی از شعبه ٔ لیراوی از ایلات کوه کیلویه ٔ فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 89). توضیح بیشتر ...
  • خلیلی. [خ َ] (اِخ) دهی است از دهستان فداغ بخش مرکزی شهرستان لار، دارای 456 تن سکنه، آب آن از چشمه و چاه و محصول آن غلات و خرما و پیاز و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

خلیلی در گویش مازندرانی

  • از انواع پای بند و فلک که جهت تنبیه رعایا به کار برده می شد. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید