معنی خذلان

خذلان
معادل ابجد

خذلان در معادل ابجد

خذلان
  • 1381
حل جدول

خذلان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خذلان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خواری، مذلت، پستی، درماندگی، ضعف، سستی، یاری نرساندن، مدد ن کردن، پست نگاه داشتن، خوار داشتن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

خذلان در فرهنگ معین

  • بی بهره گی از کمک و یاری، درماندگی، ضعف،
لغت نامه دهخدا

خذلان در لغت نامه دهخدا

  • خذلان. [خ ِ] (ع مص) خوار فروگذاشتن. (دهار). فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). (ترجمان). گذاشتن یاری کسی. (از اقرب الموارد). خَذل: بسمت خذلان و اخلاف وعد و تکذیب قول مبالاتی نکرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی). || بی یار ماندن. (یادداشت بخط مؤلف). || خذلان در نزد اشاعره، آفریدن نیروی نافرمانی در بندگان و نزد معتزله، منع لطف است. چنانکه صاحب تهذیب الکلام در ضمن معنی لطف در این خصوص توضیح لازم را داده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خذلان در فرهنگ عمید

  • خودداری از یاری کردن،

    درماندگی، ذلت، خواری،
عربی به فارسی

خذلان در عربی به فارسی

  • رهایی از شیفتگی , وارستگی از اغفال , بیداری از خواب و خیال , رفع اوهام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

خذلان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (مصدر) فرو گذاشتن یاری مدد نکردن، (اسم) بی بهرگی از یاری، درماندگی ضعف سستی، خواری. خوارفروگذاشتن، خودداری از یاری کردن کسی، درماندگی، بی بهره گی از یاری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

خذلان در فرهنگ فارسی آزاد

  • خِذْلان، خَذْلان، (خَذَلَ، یَخْذَلُ، خَذْل و خَِذْلان) ترک خدمت بکسی نمودن، یاری و نصرت نکردن. (در فارسی بیشتر به معنای خواری و بی بهره گی از یاری گفته می شود)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید