معنی ختم

ختم
معادل ابجد

ختم در معادل ابجد

ختم
  • 1040
حل جدول

ختم در حل جدول

  • اختتام، پایان، تمام، فرجام
  • فاتحهخوانی
  • فاتحه خوانی
  • به پایان رساندن کاری
مترادف و متضاد زبان فارسی

ختم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اختتام، انتها، پایان، تکمیل، تمام، فرجام،
    (متضاد) بدو، مختوم، ترحیم، مراسم یابود، مراسم سوگواری، مهر کردن، مهر نهادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ختم در فرهنگ معین

  • به پایان رساندن، به سر آوردن، مهر کردن نامه یا هر چیز دیگر، قرآن را از اوّل تا آخر خواندن، مجلس عزاداری، مجلس ترحیم. [خوانش: (خَ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ختم در لغت نامه دهخدا

  • ختم. [خ َ] (ع مص) مهر کردن چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از منتهی الارب). || پوشانیدن دهان ظرف غذا یا شراب بگل یا موم تا نه از آن چیزی خارج شود و نه بدان چیزی داخل. منه: لیسقون من رحیق مختوم. (از معجم الوسیط). || مهر کردن نامه. امضاء کردن نامه با انگشتری. (از اقرب الموارد) (متن اللغه) (معجم الوسیط). منه: ختم الکتاب و علی الکتاب. || مهر نهادن بر دل کسی تا فهم نکند بچیز و بر نیاید از آن چیزی. (از منتهی الارب) (متن اللغه) (معجم الوسیط): ختم اﷲ علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه. توضیح بیشتر ...
  • ختم. [خ َ ت َ] (ع اِ) مهر. انگشتری. (از منتهی الارب) (متن اللغه). توضیح بیشتر ...
  • ختم. [خ ُ ت ُ] (ع اِ) ج ِ خِتام که جای پیوند مفاصل اسب است. (از منتهی الارب) (متن اللغه) (معجم الوسیط). || ج ِ خِتام و آن گلی است که بدان نامها مهر کنند. (از متن اللغه). توضیح بیشتر ...
  • ختم. [خ َ] (اِخ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرند کرمان واقع در 52 هزارگزی شمال خاوری زرند و هشتهزارگزی خاور راه مالرو زرند- راور. این ناحیه کوهستانی و سردسیر دارای شصت سکنه میباشد که فارسی زبانند. آب آنجا از قنات و محصولاتش غلات و حبوبات است اهالی به کشاورزی گذران میکنند و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج هشتم). توضیح بیشتر ...
  • ختم. [خ َ] (ع اِ) انگوین. (از مهذب الاسماء). انگبین. || دهانه های انگبین. (از منتهی الارب) (متن اللغه) (معجم الوسیط). || مُهر. ج، ختوم. (از یادداشت مؤلف). || رَین. (از یادداشتهای مؤلف). || طبع. (از یادداشتهای مؤلف). || پایان گفتار و کلام:
    چو شد ختم گفتار بیور همه
    مر آنرا شنیدند شاه و رمه.
    فردوسی.
    || آخر. سرانجام. پایان. انتهاء. تمام. انجام. (ناظم الاطباء). || بپایان رسیده. تمام شده. پایان امری بوجهی که تو گویی دیگر آن امر را پایانی به این خوبی وکمال نیست:
    سخن گفتن به که ختم است میدانی و می پرسی
    فلک را بین که می گوید بخاقانی بخاقانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ختم در فرهنگ عمید

  • مجلس سوگواری و یادبودی که پس از مردن کسی برای او برپا می‌کنند،
    پایان، انجام، آخر،
    (اسم مصدر) به پایان رسیدن، پایان یافتن، تمام شدن،
    [مجاز] قرآن یا دعایی که تمامی آن در یک مجلس خوانده می‌شود،
    (صفت) بسیار زرنگ و حقه‌باز: ختم روزگار،
    (اسم مصدر) [قدیمی] مهر کردن نامه یا چیز دیگر،
    * ختم قرآن: تلاوت قرآن از ابتدا تا انتها،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ختم در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

ختم در عربی به فارسی

  • مهر , خاتم , کپسول , پهن , کاشه , رک گو , بی پرده حرف زن , رک , بی پرده , صریح , نیرومند , مجانی , چپانیدن , پرکردن , اجازه عبور دادن , مجانا فرستادن , معاف کردن , مهر زدن , باطل کردن , مصون ساختن , تحت تاثیر قرار دادن , باقی گذاردن , نشان گذاردن , تاثیر کردن بر , نشان , اثر , نقش , طبع , خوک ابی , گوساله ماهی , تضمین , مهر کردن , صحه گذاشتن , مهر و موم کردن , بستن , درزگیری کردن , پوزه , خرطوم فیل , پوزه دراز جانور , سرلوله اب , لوله کتری وغیره , پوزه زدن به. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ختم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بپایان رساندن، پایان کار، مهر کردن، پایان دادن، امضاء کردن نامه با انگشتری، مهر کردن نامه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ختم در فرهنگ فارسی آزاد

  • خَتْم، مُهر- عسل،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید