معنی حقارت

حقارت
معادل ابجد

حقارت در معادل ابجد

حقارت
  • 709
حل جدول

حقارت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

حقارت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بی‌قدری، پستی، خواری، ذلت، زبونی، فرومایگی، کوچکی، مذلت، ناکسی،
    (متضاد) بزرگی، عزت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

حقارت در فرهنگ معین

  • (حَ رَ) [ع. حقاره] (اِمص.) خواری، پستی، زبونی.
لغت نامه دهخدا

حقارت در لغت نامه دهخدا

  • حقارت. [ح َ رَ] (ع اِمص) ذلت. خواری. (از اقرب الموارد). زبونی. پستی. فرومایگی. کوچکی. || (مص) خرد شدن. حقیر شدن. (زوزنی). خوار شدن. زبون شدن. || خرد شمردن. کوچک شمردن. تحقیر:
    در هیچکس بچشم حقارت نظر مکن
    تا در تو هم بدیده ٔ تحقیر ننگرند.
    خواجه عبداﷲ انصاری.
    مبین در هیچ شخصی از حقارت
    که نپذیرد در این جا دل عمارت.
    ناصرخسرو.
    در من بحقارت نتوان کرد نگاه
    یک باز سپید به ز صد باز سیاه.
    ادیب صابر.
    دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و آن دگر مال اندوخت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حقارت در فرهنگ عمید

  • کوچک شدن، پست شدن، خوار شدن،

    کوچکی، پستی، خواری، زبونی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حقارت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

حقارت در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

حقارت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

حقارت در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

حقارت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ذلت، خواری، زبونی، پستی، فرومایگی
فارسی به آلمانی

حقارت در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید