معنی حتم

حتم
معادل ابجد

حتم در معادل ابجد

حتم
  • 448
حل جدول

حتم در حل جدول

فرهنگ معین

حتم در فرهنگ معین

  • (حَ) [ع.] (ص.) لازم، بایسته.
  • (حَ) [ع.] (مص ل.) لازم کردن.
لغت نامه دهخدا

حتم در لغت نامه دهخدا

  • حتم. [ح َ] (ع مص) واجب کردن. (ترجمان القرآن) (دهار) (زوزنی) (تاریخ بیهقی). واجب کردن کار بر کسی. (منتخب). || قضاء. حکم کردن. قضا راندن. || محکم بکردن کار. (تاریخ بیهقی). محکم کردن. استوار کردن. توضیح بیشتر ...
  • حتم. [ح َ] (ع ص) ساده. بی آمیغ. بحت. محت. صرف. و بدین معنی مقلوب محت است. || قضا. ج، حُتوم. || واجب. ناگزیر. لازم. چیزی که بجا آوردن آن واجب باشد: الوترلیس بحتم ِ کالصلوهالمکتوبه (حدیث). (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حتم در فرهنگ عمید

  • حتمی،
    (قید) [عامیانه] یقیناً، قطعاً،
    [قدیمی] آنچه به‌جا آوردنش لازم و واجب است، لازم، واجب،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

حتم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • واجب کردن، حکم کردن، محکم کردن، استوار کردن، واجب، ناگزیر
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید