معنی حامد

حامد
معادل ابجد

حامد در معادل ابجد

حامد
  • 53
حل جدول

حامد در حل جدول

  • سپاسگزار، ستاینده
  • سپاس گزار، ستاینده
  • ستاینده، ستایش کننده
مترادف و متضاد زبان فارسی

حامد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ثناخوان، ثناگو، ستایشگر، ستاینده، مداح، مدیحه‌سرا،
    (متضاد) هجاگو، سپاسگزار،
    (متضاد) ناسپاس. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

حامد در فرهنگ معین

  • (مِ) [ع.] (اِفا.) ستاینده، ستایشگر.
لغت نامه دهخدا

حامد در لغت نامه دهخدا

  • حامد. [م ِ] (ع ص) نعت فاعلی از حمد. ستایشگر. حمدکننده. درودفرستنده. سپاسگزار. ستاینده. (دهار). ج، حامدون: التائبون العابدون الحامدون السائحون. (قرآن 112/9). وجود مبارک خود را ذلیل عزت و اسیر شوکت و رهین منت بیگانه نساخت، و ثنا و ستاگوی او در بزم بذل مواهب و در رزم قرع کتائب، حامد او تقوی و زهددر دنیا و پرستاری اولی القربی و مادح وی اجتناب از هوی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272 هَ. ق. ص 447). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) (تل. ) موضعی است از کوه حِراء مشرف بر مکه. ابوصخر هذلی گوید:
    بأغزر من فیص الاسیدی خالد
    و لامزبد یعلو جلامید حامد.
    (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) (داماد چیوی زاده محمود حامد افندی) از علمای مشهور عثمانی. وی در عصر سلطان مرادخان ثالث مسند مشیخت اسلامی داشت و از اهالی قونیه است و مولد وی بسال 900 هَ. ق. است و پس از تحصیل علوم رسمی در سنه ٔ 922 از موطن خویش بقسطنطنیه مهاجرت کرد و بحلقه ٔ تدریس چیوی زاده و دیگر دانشمندان نامی پایتخت مداومت کرد آنگاه در بروسه و کوتاهیه و استانبول مدتی مدید بتدریس پرداخت و بدامادی شیخ الاسلام چیوی زاده نایل گردید، در سنه ٔ 954 در مغنیسا و بعد در شام و مصر و بروسه و بالاخره در قسطنطنیه مشغول قضاوت گشت، در سال 964 قاضی عسکر روم ایلی بود، بعد از عودت از سفر سکتوار در بلگراد معزول و متقاعد شد. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) (ملا. ) یکی از شعرای ایران است و از مردم قصبه ٔ بهبهان. او راست:
    ما عذر اینکه بی تو چرا زنده مانده ایم
    خواهیم خواست از تواگر مرگ امان دهد.
    (قاموس الاعلام ترکی).
    نسخه ای از آداب المطالعه والبحث در کتابخانه ٔ خوانساری در نجف هست که بر ظَهْر آن مؤلف را ملا حامد نوشته است. لیکن در کشف الظنون در عداد شرحهای کتاب آداب البحث سمرقندی یکی را شرح ابوحامد گفته است. (ذریعه ج 1 ص 29). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) (یا عبدالحامد) یحیی. یکی از مشاهیر خطاطان. وی اول کسی است که خط کوفی را بخط نسخ تحویل کرد. او در عصر معاویهبن یزید میزیسته و در سنه ٔ 132 هَ. ق. درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن احمد، مکنی به ابواحمد مروزی، معروف به زیدی. علاقه ٔ خاص به حدیث زیدبن انیسه داشت پس بدان منسوب شد. ساکن طرطوس بود و به بغداد آمد، و در آنجا از ابورجا محمدبن حمدویه و جز او روایت میکرد و دارقطنی و وراق از او روایت کنند. در کتاب ابن ثلاج و کتاب محمدبن علی بن فیاض دیدم که وفات حامد زیدی در رمضان 328 هَ. ق. بود. ابن مسرور گفت حامد به مصر آمد و چون به بغداد بازگشت در رمضان سال 329 وفات یافت. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن احمدبن هیثم بن خالد، مکنی به ابوحسین بزاز. از احمدبن منصور رمادی روایت کند، و ابوجعفر یقطین از او روایت آرد. ابن قانع گوید که حامد بزاز در سال 328 هَ. ق. وفات یافت. (تاریخ بغداد ج 8 ص 171). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن احمد نینوایی بغدادی. وی از ابوالفضل بن دکین روایت کند، و احمدبن سلمه ٔ نیشابوری از او روایت آرد. ابن ابی حاتم رازی ذکر او آورده است. (تاریخ بغداد ج 8 ص 167). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن اسحاق. از عبداﷲبن عمران روایت کند و محمدبن جعفربن یوسف ازوی روایت آرد. رجوع به اخبار اصفهان ج 1 ص 293 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن اسحاق اصفهانی. از محمدبن زنبور مکی روایت کند. و محمدبن جعفربن یوسف مؤدب ازوی روایت آرد. رجوع به اخبار اصفهان ج 1 ص 294 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن اسحاق بن ابراهیم ماهان بن بهمن بن بسک ارجانی فارسی، معروف به موصلی، فرزند اسحاق موصلی مغنی و موسیقی دان معروف است. رجوع به معجم الأدباء چ مارگلیوث ج 2 ص 223 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن ایوب وزنتی، ملقب به حمیدالدین. او راست: الجواهرالمنظومه، و آنرا شرحی است بنام مرقاهالمبتدئین و نهایهالمنتهین. (کشف الظنون). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن ابی سلوم بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم خلیل (ع). شخصیتی افسانه آمیز. گویند وی برای کشف سرچشمه ٔ رود نیل سفر کرده است. داستان مسافرت برای کشف سرچشمه ٔ رود نیل در کلیله نیز هست. در مجمل التواریخ والقصص درباره ٔ جویها و مخصوصاً رود نیل گویند: روایتست که حامد بن ابی سلوم بن العیص بن اسحاق بن الخلیل ابراهیم (ع) از پادشاهان وقت بزمین مصر گریخت، و آن عجایب رود نیل بدید، نذر کرد که همی رود تا منبع رود نیل بداند، سی سال در میان مردم برفت و سی سال دیگر تنها برفت بی مردم. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن بلال بن حسن، مکنی به ابوحامد بخاری. وی ببغداد شد و از محمدبن عبداﷲبخاری و جز او روایت کند. و ابوبکر شافعی و جز او از وی روایت کنند. ابوولید دربندی گوید: وفات حامد دررجب سال 328 هَ. ق. بود. (تاریخ بغداد ج 8 ص 170). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن حکم بن حسن، مکنی به ابوسهل بخاری. وی بسال 309 هَ. ق. در راه حج به بغداد درآمد، و در آنجا از محمدبن عصمه حدیث شنید و علی بن عمر سکری از وی روایت کند. (تاریخ بغداد ج 7 ص 170). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن سعدان بن یزید، مکنی به ابوعامر. برادر بزرگ ابومعمر اسماعیل بن سعدانست. اصل ایشان از فارس بود و از محمدبن رمح و جز او از مصریان روایت کند و محمدبن مخلد و جز او از وی روایت کنند. ابن قانع گوید: ابوعامر حامد در شوال 297 هَ. ق. وفات یافت. (تاریخ بغداد ج 8 صص 168-169). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن برهان الدین بن ابی ذر غفاری. از دانشمندان قرن دهم و یازدهم هجری. او راست: حاشیه بر مختصر تفتازانی در معانی و بیان و در مقدمه ٔ آن گوید: حاشیه ای دیگربر مطول نوشته که در آن میان حاشیه ٔ خطائی و حاشیه ٔمیر سیدشریف محاکمه و داوری کرده و خطائی را تأییدو شریف را رد کرده است. رجوع به فهرست کتابخانه ٔ سپهسالار ج 2 ص 405 و فهرست رضوی ج 3 ص 58 شود. و نیز او راست: رساله فی آداب المطلقه، و هی تشتمل علی مقدمه و مقصد و وصیه و همه ٔ آن در دو ورق است. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن خضر الخجندی، مکنی به ابومحمود. از بزرگان علماء ریاضی و رصد معاصر فخرالدوله ٔ دیلمی، وی در مثلثات مستقیمه و کرویه تتبعات داشته و بطوری که ابوریحان بیرونی در کتاب «مقالید علم هیئت » می آرد، شکل مغنی در مثلثات کروی (اُکر) از امیر ابونصربن عراق ریاضی دان معروف ایرانست و آنرا ابن عراق اختراع کرده ولی ابوریحان تذکر داده که ابوالوفاء بوزجانی و ابومحمود حامدبن الخضر خجندی هر یک ادعا کرده اند که این شکل را قبل از ابونصر آورده و به قانون آن شکل در ریاضیات عمل کرده اند. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن سلمه. از رواه است. رجوع به محاسن اصفهان مافروخی ص 4 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن سمجون (سمحون)، مکنی به ابوبکر. ابن البیطار در مفردات خود مکرر از مفردات او نقل کند ازجمله در شرح کلمه ٔ هندبا و حریر. رجوع به ابن سمجون در همین لغت نامه و رجوع به الأعلام زرکلی ج 1ص 208 و حلل السندسیه ج 1 ص 229 و ج 2 ص 120 و 121 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن سهل بن سالم، مکنی به ابوجعفر ثغری. دارقطنی او راثقه شمرده است. وی در سه شنبه ٔ 18 جمادی الاَّخر سال 280 هَ. ق. وفات یافت. (تاریخ بغداد ج 8 صص 167-168). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن شاذی، مکنی به ابومحمد کشی. وی به بغداد شد و از ابراهیم بن یوسف بلخی اخی عصام و جز او روایت میکرد. و محمدبن مخلد و جز او از وی روایت کنند. (تاریخ بغداد ج 8 ص 168). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن صباح، مکنی به ابوغسان مؤدب. وی از ابراهیم بن عامربن ابراهیم روایت کند. رجوع به اخبار اصفهان ابونعیم ج 1 ص 294 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن صبیح طائی کوفی. شیخ طوسی در رجال خود او را در شمار اصحاب صادق (ع) آورده است. (تنقیح المقال ج 1 ص 249). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن عباس. بعد از عزل ابن فرات در جمادی الاخرای ست و ثلاثمائه [306 هَ. ق. ] بر مسند وزارت مقتدر باﷲ عباسی نشست و در سنه ٔ 309 حسین بن منصور حلاج که اکثر علماء او را از کبار اولیاء شمرده اند بسعی حامد شهید شد، و در سال 311حامد مؤاخذ و معاقب گشته نوبت دیگر ابن فرات پای بر مسند وزارت نهاد و در سنه ٔ اثنی عشر و ثلاثمائه [312] کرت دیگر ابن فرات مقید گشته، مقتدر منصب وزارت به ابوالقاسم عبیداﷲبن محمد خاقانی داد. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن علی بن حامد کحال. او و پدر و برادر وی همگی در کحالت، و چشم پزشکی شهرت بسزا دارند. برادر او عبدالرحیم بن علی بن حامد کحال معروف به دخوار است. رجوع به عبدالرحیم. و نیز رجوع به عیون الانباء ج 2 ص 239 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن علی. رجوع به ابوربیع شود.

  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن علی بن ابراهیم عمادی. رجوع به حامد عمادی ابن علی شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن عمرو، ملقب به سرباوک (؟). یکی از سران لشکر یعقوب لیث صفاریست و او رئیس عیاران سیستان بود. رجوع به تاریخ سیستان ص 194، 196-199، 202 و رجوع به سرباتک شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن عمیر، مکنی به ابومعتمر همدانی. شیخ طوسی او را در عداد اصحاب صادق شمرده و گوید از موالی همدان و از اهل کوفه بود. و در برخی نسخه های رجال، کنیت او شیخ ابومغنم آمده است. (تنقیح المقال ج 1 ص 249). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمد یا احمدبن محمد، مکنی به ابوریان اصفهانی. وزیر عضدالدوله. یاقوت در معجم الادباء ج 1 ص 335 و 336 داستان مساعدت وی را در رهائی ابراهیم بن هلال صابی آورده است. رجوع به احمدبن محمد اصفهانی شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمد، مکنی به ابورجاء و ملقب به آلُه بمعنی عقاب. مافروخی او را از معاصرین خود و از کتّاب و مردان علم و ادب اصفهان شمرده. و ابیات ذیل را از او آورده است:
    ایا بلده روحاء طاب نسیمها
    و یا جنه فیحاء دام نعیمها
    و یا بقعه لازال یا رج جوها
    کماشج بالمسک الزکی ادیمها
    نمیرک سلسال و ظلک سجسج
    و نعماک فی الحالات هنی وخیمها
    محلتنا فیها مراد لمن رعی
    و ان درّست بالحادثات رسومها
    بها الروضه الغناء و الغاده التی
    اذا خالطتها النفس زالت همومها
    اوانس جروا آن و الجی ناعم
    یساعدنی فیها مع الدهر رسمها (؟)
    لقد طاب سقیاها و غض نباتها
    و عطر ریاها ورق نسیمها
    بها من بقایا الفاضلین عصابه
    بحشمه فخرالملک فَهْوَ زعیمها
    و کیف یرجّی فی صلاح عشیره
    فساد و مولانا العمید کریمها
    له عادتا طول و بذل اعرتا
    لمکرمه یولی و نعمی ندیمها. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمدبن حکم بن عبدالرحمن، مکنی به ابومحمد. وی از محمدبن منصور روایت دارد و محمدبن مخلد از او روایت کند. (تاریخ بغداد ج 8 ص 168). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمدبن شعیب بن زهیر، مکنی به ابوالعباس بلخی مؤدب. وی در بغداد از سریج بن یونس و جز او روایت شنید و ابوبکر شافعی و جز او از وی روایت دارند. و او می گفت قاضی جراحی گوید حامد بلخی ثقه و صدوق است و در پنجشنبه ٔ سوم محرم سال 309 هَ. ق. درگذشت، و ابن منادی درپنجم محرم گفته است. (تاریخ بغداد ج 8 صص 169-170). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمدبن عبداﷲبن معاذ، مکنی به ابوعلی رفاء هروی. وی در جوانی به بغداد شد و در آنجا و مکه و کوفه و حلوان و همدان و ری و نیشابور علم آموخت، و در پیری به بغداد بازگشت. و بدانجا از دارمی [عثمان] و جکانی [علی] و یشکری [فضل] و حسین انصاری هروی و محمد سامی هروی وجز آنان روایت شنید و ابن رزقویه و جز او از وی روایت کنند. ابوعبداﷲ نیشابوری گوید حامد رفاء هروی بسال چهل ودو [ظ: 242 هَ. ق. ] بدینجا آمد و نزدیک خانه ٔ ابوعلی حافظ منزل کرد و حدیث گفت، محمدبن احمدبن یعقوب گوید ابوعلی حامد رفاء در هرات روز جمعه 27 رمضان سال 356 وفات یافت. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمدبن محمد خوارزمی حنفی، ملقب به افتخارالدین. مولد وی بسال 647 هَ. ق. است و نزد دمیاطی و ابن مشرف و جز آنان تلمذ کرده است و چند کتاب بنظم آورده و نیز شرح حال خویش را در رساله ای بنگاشته است. او در دهه ٔ آخر محرم سال 741 درگذشته. (الدررالکامنه فی اعیان المائه الثامنه ج 2 ص 5). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمدبن واضح. او از عبدالرحمان طبیب روایت کند و محمدبن مخلد از او روایت آورده گوید او برای خاقانیه وکالت میکرد. (تاریخ بغداد ج 8 ص 167). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمد قونوی. رجوع به حامد عمادی ابن محمد شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمد المهتدی. از ممدوحین فرخی که قصیده ای در ستایش او سروده که آغاز آن چنین است:
    تا دل من ز دست من بستدی
    سربسر ای نگار دیگر شدی
    تا آنجا که گوید:
    عالم فضل و علم خواجه عمید
    حامدبن محمد المهتدی.
    فرخی (دیوان ص 398). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن محمودبن عیسی، مکنی به ابومحمد و ملقب به ثقفی. وی از شاذکونی و علی بن محمد طنافسی روایت آرد و عبداﷲ پدر ابونعیم اصفهانی ازوی روایت کند. رجوع به اخبار اصفهان ج 1 ص 293 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن مروان (قاضی شیخ. )، مکنی به ابوعبداﷲ. مستوفی او را در عداد وجوه مذهب امام احمدبن حنبل آورده است. رجوع به تاریخ گزیده ص 799 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابن المساوربن یزید هلالی، مکنی به ابوالحسن، مؤذن جامع مدینه معروف به شاذه مؤذن. وفات سال 250 هَ. ق. او از ازهر و سلیمان بن حرب و ابن ابی عدی و سفیان بن عیینه و حسن بن قتیبه روایت کند. و عبدالرحمان بن احمدبن ابی یحیی اعرج ازاو روایت آرد. رجوع به اخبار اصفهان ج 1 ص 292 شود. توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) ابوبکر مصری. وی به بغداد شد و در آنجااز یوسف قراطیسی، و دمیاطی و جز آنان روایت شنید، وابوزرعه از وی روایت کند. (تاریخ بغداد ج 8 ص 172). توضیح بیشتر ...
  • حامد. [م ِ] (اِخ) محمد. رجوع به محمد حامد شود.

فرهنگ عمید

حامد در فرهنگ عمید

نام های ایرانی

حامد در نام های ایرانی

  • پسرانه، سپاسگزار
فرهنگ فارسی هوشیار

حامد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • حمد کننده، درود فرستنده، سپاسگزار، ستایشگر، ستاینده
فرهنگ فارسی آزاد

حامد در فرهنگ فارسی آزاد

  • حامِد، شکرگزار، حمدگو، راضی،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید