معنی حالب

حالب
معادل ابجد

حالب در معادل ابجد

حالب
  • 41
حل جدول

حالب در حل جدول

لغت نامه دهخدا

حالب در لغت نامه دهخدا

  • حالب. [ل ِ] (ع ص) نعت فاعلی از حلب. دوشنده ٔ شیر. دوشنده. دوختار:
    تو هنوز از خارج آن را طالبی
    مجلبی از دیگران چون حالبی.
    مولوی.
    || (اِ) کِش. کشال. || رگ بن ران که از راه آن بول از گرده بسوی مثانه آید و آن دو باشد. و از آن دو باکلمه ٔ حالبَین، تثنیه ٔ حالب عبارت کنند. و میرزا علی در تشریح گوید: مجرائیست که بول را از حوضچه ای به مثانه می برد برای هر کلیه ای یک و بندرت دواَند. حجم آن بسیار تغییرپذیر و کلیهً به اندازه ٔ قلم کتابت است، امّا اگر مانعی جهت جریان بول باشد زیاده متسع میشود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حالب در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) میزنای

    (صفت) [قدیمی] دوشنده، دوشندۀ شیر،
فرهنگ فارسی هوشیار

حالب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ سیاهرنگ ناف، میزه نای، شیر دوش (اسم) میزه نای
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید