معنی حار

حار
معادل ابجد

حار در معادل ابجد

حار
  • 209
حل جدول

حار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

حار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • داغ، سوزان، حاره، گرم‌سیری،
    (متضاد) سردسیری، گرم،
    (متضاد) بارد، سرد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

حار در فرهنگ معین

  • (رّ) [ع.] (ص.) گرم، سوزان.
لغت نامه دهخدا

حار در لغت نامه دهخدا

  • حار. [حارر] (ع ص) نعت فاعلی از حرّ. گرم. (دهّار). مقابل بارد، سرد. مولوی آن را در مقابل برد آورده است:
    خصم و یار و نور و نار و فخر و عار
    تخت و دار و برد و حارو ورد و خار.
    || یکی از امزجه ٔ نه گانه ٔ قدماء اطباء. و آن بر دو گونه است: حار بالفعل، چون آتش و حارّ بالقوّه، چون فلفل. (مفاتیح العلوم خوارزمی). || کار دشوار. || موی مِنخَرین. (منتهی الارب). || آب گرم. (مهذب الاسماء). || حادّ و حار، از اتباع، تب دار را از تناول اغذیه ٔ حادّ و حارّ پرهیز سزد. توضیح بیشتر ...
  • حار. (اِخ) نام قبیله ای است از قبائل یمن. رجوع به انساب سمعانی ورق 6 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حار در فرهنگ عمید

عربی به فارسی

حار در عربی به فارسی

  • باحرارت , باحمیت , پرشور وشعف , ملتهب , گرم , حاد , تند , تیز , تابان , اتشین , تند مزاج , برانگیخته , بگرمی , داغ , داغ کردن یا شدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

حار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گرمی گرم تبسا (اسم صفت) سوزنده سوزان گرم مقابل بارد: دوای حار. یا حار رطب. گرم تر. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید