معنی تیپ

تیپ
معادل ابجد

تیپ در معادل ابجد

تیپ
  • 412
حل جدول

تیپ در حل جدول

  • چند گردان نظامی
مترادف و متضاد زبان فارسی

تیپ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • یگان نظامی، سه گردان، جنس، صنف، سنخ، نوع، گروه، نمونه، وضع ظاهر، سرووضع، شیوه لباس پوشیدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تیپ در فرهنگ معین

  • نمونه شاخص از یک دسته، نوع، جنس و صنف، واحدی در نظام کمتر از لشکر، بیشتر از هنگ. [خوانش: [فر. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تیپ در لغت نامه دهخدا

  • تیپ. (اِ) دسته. گروه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نمونه ٔ بارز یکدسته. نوع جنس. صنف. (فرهنگ فارسی معین). به این معنی ظاهراً از کلمه ٔ تیپ فرانسه مأخوذ است: جماعت افغان که قزلباشیه را مستعد حرب دیدند لشکر خود را سه تیپ کرده یک دسته در میان و دو دسته از دو طرف. (مجمل التواریخ گلستانه از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || لشکری که مرکب از دو فوج یا بیشتر است و صاحب منصب آن سرتیپ گفته میشود. (فرهنگ نظام). واحدی در نظام که در تشکیلات کنونی شامل چند هنگ (فوج) است و هر لشکر شامل چند تیپ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تیپ در فرهنگ عمید

  • واحدی نظامی، پایین‌تر از لشکر، و شامل چند هنگ،
  • دسته‌ای از مردم با خصوصیات مشترک،
    شخصیتی که نمونۀ عالی و بارز از یک صنف یا یک دسته از مردم است،
    نحوۀ لباس پوشیدن یک شخص: خوش‌تیپ،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تیپ در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

تیپ در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تیپ در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

تیپ در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

تیپ در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

تیپ در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نمونه بارز یکدسته، دسته، گروه، نوع، جنس، صنف
اصطلاحات سینمایی

تیپ در اصطلاحات سینمایی

  • شخصیتی با ویژگی ها و کیفیات مشخص که از خلال نام های مختلف و با حضور بازیگران مختلف به دفعات در فیلم های متفاوت ظاهر می شود، که از آن جمله می توان به مادر مهربان و خوش قلب، پدر تند خو و بداخلاق، قاتل روانی و. اشاره کرد. البته بازیگر خوب می تواند به این قالب های کهنه، حس و حال تازه ای ببخشد. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید