معنی تیو

تیو
معادل ابجد

تیو در معادل ابجد

تیو
  • 416
حل جدول

تیو در حل جدول

  • تاو، تاب و توان، طاقت و توانایی
فرهنگ معین

تیو در فرهنگ معین

  • (اِ.) تاب، طاقت، توانایی.
لغت نامه دهخدا

تیو در لغت نامه دهخدا

  • تیو. (اِ) طاقت بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 412). تاب و طاقت و توانائی. (برهان) (ناظم الاطباء). همان توان است. (از شرفنامه ٔ منیری). طاقت و توانائی که تاب باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). تاب و طاقت. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). طاقت بود و توانائی. (اوبهی):
    بدیشان نبد زآتش مهر تیو
    به یک ره برآمد ز هر دو غریو.
    عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 412).
    یکی مهره باز است گیتی که دیو
    ندارد به ترفند او هیچ تیو.
    عنصری.
    نگه کرد از دور سالار نیو
    گریزان سپه دید بی هوش و تیو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تیو در فرهنگ عمید

  • تاب‌وتوان، طاقت: یکی مهره باز است گیتی که دیو / ندارد به ترفند او هیچ تیو (عنصری: ۳۶۱). توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

تیو در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید