معنی تیان

تیان
معادل ابجد

تیان در معادل ابجد

تیان
  • 461
حل جدول

تیان در حل جدول

  • دیگ دهان گشاد
فرهنگ معین

تیان در فرهنگ معین

  • (تِ) (اِ.) دیگ دهان گشاد، پاتیل.
لغت نامه دهخدا

تیان در لغت نامه دهخدا

  • تیان. (اِ) دیگ سرگشاده ٔ بزرگ را گویند. (برهان). دیگ سرگشاده بود و آن را لوید نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). دیگ سرگشاده ٔ بزرگ که در آن حلوا و غیره پزند و دیگ گرمابه ٔ حمام را نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). دیگ بزرگ سرگشاده و سرپهن. (ناظم الاطباء). طبری «تهان » (تابه). گیلکی «تیان » (دیگ بزرگ. ) معرب آن طَیجَن. (حاشیه ٔ برهان چ معین). ظرفی مسین بزرگ مانند پاتیل. دیگ بزرگ که دهانه ٔ آن فراخ تر از شکم و بن آن است. توضیح بیشتر ...
  • تیان. [ت َی ْ یا] (ع ص) انجیرفروش. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تیان در فرهنگ عمید

  • دیگ دهان‌گشاد و پهن، پاتیل، لوید: عشق چو مغز است و جهان همچو پوست / عشق چو حلوا و جهان چون تیان (مولوی۳: ۶۹۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تیان در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

تیان در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید