معنی تهور

تهور
معادل ابجد

تهور در معادل ابجد

تهور
  • 611
حل جدول

تهور در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تهور در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بی‌باکی، بی‌پروایی، جرات، جسارت، سرنترسی، دلاوری، دلیری،
    (متضاد) جبن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تهور در فرهنگ معین

  • ویران شدن، بی باکی کردن. [خوانش: (تَ هَ وُّ) [ع.] (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

تهور در لغت نامه دهخدا

  • تهور. [ت َ هََ وْ وُ] (ع مص) فرودریدن بنا. تهیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منهدم شدن و فروریختن بنا. (فرهنگ فارسی معین). || فرا گرفتن تب قوم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گذشتن شب یا بیشتر از آن. || گذشتن بیشتر زمستان. || شکستن سرما. || افتادن در چیزی به بی باکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بی باکی کردن. بی پروائی کردن. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تهور در فرهنگ عمید

  • شجاعت، دلیری،
    [قدیمی] گستاخی، بی‌پروایی،
    [قدیمی] به‌واسطۀ بی‌پروایی دچار حادثه و آسیبی شدن،
    [قدیمی] ستم،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تهور در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تهور در فارسی به عربی

عربی به فارسی

تهور در عربی به فارسی

  • بی پروایی , تهور , بیباکی , جسارت
فرهنگ فارسی هوشیار

تهور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ تیوای بی باکی نترسی بی پروایی، فرو ریختن ساختمان، مردانگی، شکستن سرما ‎ (مصدر) منهدم شدن فرو ریختن بنا، بی باکی کردن بی پروایی کردن. -3 (اسم) بی باکی بی پروایی گستاخی. جمع: تهورات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

تهور در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَهَوُّر، خراب و منهدم شدن (ساختمان)، بی مبالابی و بی پروائی کردن (در کلام یا عمل)، گذشتن و کم شدن شدت امری مثل شدت سرما یا شدت ظلمت،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید