معنی تمرد

تمرد
معادل ابجد

تمرد در معادل ابجد

تمرد
  • 644
حل جدول

تمرد در حل جدول

  • سرپیچی کرده،نافرمانی،سرکشی
مترادف و متضاد زبان فارسی

تمرد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تجاسر، تخطی، تخلف، سرپیچی، سرکشی، طغیان، عصیان، گردن‌کشی، نافرمانی، یاغیگری،
    (متضاد) فرمانبرداری، سرپیچی کردن، سرکشی کردن، طغیان‌ورزیدن، عصیان ورزیدن، گردن‌کشی کردن، نافرمانی کردن،
    (متضاد) فرمان بردن، فرمان‌برداری کردن، رام بودن، تسلیم بودن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تمرد در فرهنگ معین

  • (تَ مَ رُّ) [ع.] (مص ل.) سرپیچی کردن، نافرمانی.
لغت نامه دهخدا

تمرد در لغت نامه دهخدا

  • تمرد. [ت َ م َرْ رُ] (ع مص) چندی امرد ماندن و سپس ریش برآوردن: تمرد فلان زماناً. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مدتی بی ریش بماندن، پس ریش برآوردن. (تاج المصادر بیهقی). || شوخ و ستنبه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ستنبه شدن. (دستور اللغه) (مجمل اللغه). سرکشی کردن. (غیاث اللغات). سرکشی کردن و رسیدن در نافرمانی بجایی که از نوع خود بیرون رود. (آنندراج). متنبه و سرکش شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تمرد در فرهنگ عمید

  • سرپیچی‌ کردن، گردن‌کشی ‌کردن، نافرمانی ‌کردن،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تمرد در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • سرکشی، سرپیچی، نافرمانی
کلمات بیگانه به فارسی

تمرد در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

تمرد در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تمرد در فارسی به عربی

عربی به فارسی

تمرد در عربی به فارسی

  • بر خیزش , طغیان , شورش , فتنه , قیام , سرکشی , تمرد
فرهنگ فارسی هوشیار

تمرد در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

تمرد در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَمَرُّد، سرپیچی کردن، عصیان کردن، نافرمانی کردن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید