معنی تم

تم
معادل ابجد

تم در معادل ابجد

تم
  • 440
حل جدول

تم در حل جدول

  • موضوع انشا
  • تیرگی چشم
  • موضوع انشا، تیرگی چشم
  • زمینه
مترادف و متضاد زبان فارسی

تم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زمینه، مایه، مطلب، مضمون، درون‌مایه، موضوع، مبحث، ملودی اصلی
فرهنگ معین

تم در فرهنگ معین

  • موضوع اساسی، مایه، زمینه. [خوانش: (تِ) [فر.] (اِ.)]
  • تیرگی چشم، بیماری ای که باعث نابینایی و کمی دید می شود، تاریکی، سیاهی. [خوانش: (تَ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تم در لغت نامه دهخدا

  • تم. [ت َ] (اِ) آفتی است که در چشم پیدا می شود مانند پرده و آن را به عربی غشاوه گویند. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی) (از ناظم الاطباء). ویا کدورت جلیدیه که آب مروارید نیز گویند. (ناظم الاطباء). مجازاً بمعنی تاریکی و سیاهی آید. (غیاث اللغات) (آنندراج). اوستا تمه (تاریکی)، پهلوی توم، پهلوی وندیداد تومیک، هندی باستانی تامس (تاریکی)، افغانی تورتم (تاریکی). (حاشیه ٔ برهان چ معین): و سپیدی و تم از چشم ببرد چون در چشم کشند. توضیح بیشتر ...
  • تم. [ت ِ] (اِ) میوه ٔ درخت سماق. (ناظم الاطباء).

  • تم. [ت ُ] (اِ) نوک آهنین تیر. (ناظم الاطباء).

  • تم. [ت َم م] (ع اِ) پرنده ای است به اندازه ٔ بط با رنگی سپید وگردنی دراز و منقاری سرخ. (از صبح الاعشی ج 2 ص 64). توضیح بیشتر ...
  • تم. [ت َم م / ت ِم م / ت ُم م] (ع مص) کامل و تمام گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تمام کردن چیزی را و استمرار کردن بر وی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تمام کردن. (زوزنی). || به سی روز کامل شدن ماه. بپایان رساندن چیزی راو انجام دادن آن: تم علی صومک، ای اَمضه. (از اقرب الموارد). || شکستن چیزی. (از ناظم الاطباء). || سخت و صلب گردیدن. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • تم. [ت َم م] (ع اِ) اسم جمع تُمَّه یعنی پاره هایی از موی و مانند آن بکسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • تم. [ت ِم م] (ع اِ) تبر. || بیل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) تمام خلقت. (ناظم الاطباء). || لیله التم و لیله تمه، شبی که ماه تمام باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • تم. [ت ِم م / ت َم م / ت ُم م] (ع ص) و بکسر فصیح تر است. تمام. یقال: ابی قائلها الا تماً و تمام. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || تمام خلقت. یقال: ولدته امه لتم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تم در فرهنگ عمید

  • آب‌مروارید: نرگس نشان سروری اندر جبین تو / بیند اگرچه در بصرش آفت تم است (ابن‌یمین: ۲۴)،. توضیح بیشتر ...
  • (ادبی) موضوع، مبحث،
    ماده، مایه،
    (ادبی) موضوع انشا،
    (موسیقی) زمینۀ یک آهنگ موسیقی، آهنگی که موضوع یک قطعه موسیقی است، موضوع یا ملودی مقدم یک آهنگ،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

تم در گویش مازندرانی

  • بخار، بخار آب و غذای گرم، دم، دم کردن چای و غیره
  • کرتی بزرگ در شالیزار مرکب از چندین کرت کوچکتر
فرهنگ فارسی هوشیار

تم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آفتی است که در چشم پیدا میشود مانند پرده تمام خلقت
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید