معنی تظاهر

تظاهر
معادل ابجد

تظاهر در معادل ابجد

تظاهر
  • 1506
حل جدول

تظاهر در حل جدول

  • خودنمایی،عوامفریبی،ریا،ظاهر سازی
  • وانمود
مترادف و متضاد زبان فارسی

تظاهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ادا، تلبیس، ریا، ریاکاری، ظاهرسازی، عوام‌فریبی، وانمودسازی، خودنمایی، عرض‌اندام، آشکار شدن، ظاهرشدن، خودنمایی کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تظاهر در فرهنگ معین

  • خودنمایی کردن، پشت هم شدن، یکدیگر را یاری کردن. [خوانش: (تَ هُ) [ع. ] (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تظاهر در لغت نامه دهخدا

  • تظاهر. [ت َ هَُ] (ع مص) هم پشت شدن. (زوزنی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). یارمند شدن با هم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یکدیگر را یاری نمودن. مددگاری و با هم پشت دادگی. (ناظم الاطباء). باهم پشتی دادن و مددگاری کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || به پشت درآوردن (از لغات اضداد است). (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || نمودن. (زوزنی). وانمود کردن. وانمودن. نمودن چیزی را بی آنکه او را اصلی باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تظاهر در فرهنگ عمید

  • آشکار شدن،
    خودنمایی کردن، خود را به داشتن حالت یا صفتی وانمود کردن،
    [قدیمی] هم‌پشت شدن، یکدیگر را یاری‌ کردن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تظاهر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • وانمود، خودنمایی، دگر فریبی، پدیداری، وانمودن، خود نمایی، آشکار شدن. توضیح بیشتر ...
کلمات بیگانه به فارسی

تظاهر در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

تظاهر در فارسی به انگلیسی

  • Act, Affectation, Counterfeit, Feint, Make-Believe, Mask, Masquerade, Ostentation, Playacting, Pose, Pretense, Pretension, Representation, Show, Showiness, Simulacrum, Simulation, Slickness, Window Dressing. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

تظاهر در فارسی به عربی

  • تجهم، تصنع، زعم، مظهر، اِدَّعاءٌ
عربی به فارسی

تظاهر در عربی به فارسی

  • اثبات کردن (با دلیل) , نشان دادن , شرح دادن , تظاهرات کردن
فرهنگ فارسی هوشیار

تظاهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ خود نمایی، فرانمودی پس گرگ سخن نمی گفت و چنان فرا می نمود که من بی تحقیق قدم در کاری ننهم (کلیله و دمنه) هوختن، هم پشتی ‎ (مصدر) آشکار شدن خود نمایی کردن، چیزی را ظاهرا بخود بستن خود را بداشتن صفتی وانمود کردن. ‎، هم پشت شدن یکدیگررا یاری کردن. ‎- 4 (اسم) خود نمایی، عوام فریبی، تظاهر کردن. جمع: تظاهرات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

تظاهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَظاهُر، ظاهر و آشکار شدن، ظاهر شدن، بیکدیگر کمک کردن، از یکدیگر دور شدن، وانمود بداشتن حالت یا صفت یا علمی نمودن،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه