معنی تشت

تشت
معادل ابجد

تشت در معادل ابجد

تشت
  • 1100
حل جدول

تشت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تشت در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

تشت در فرهنگ معین

  • (تَ) (اِ. ) ظرف فلزی یا پلاستیکی بزرگ و پهن و اندکی گود که در آن لباس می شویند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تشت در لغت نامه دهخدا

  • تشت. [ت َ] (اِ) آوند معروف و طشت معرب آن است. (غیاث اللغات) (از انجمن آرا) (از آنندراج). معروف، طشت و تست معرب آن. (فرهنگ رشیدی). ظرف فلزی بزرگ و پهن که گودیش کمتر از لگن است و به تازی طشت گویند و نیز لگن و طبق و خوان را گویند. (ناظم الاطباء). معرب آن طشت، اوستا تشته (ظرف)، پهلوی تشت، ارمنی تاس، تشتک، افغانی تشت، بلوچی تاس، نیز در عربی طاس از همین ریشه است. ایتالیایی تزء، فرانسه تاس. (از حاشیه ٔ برهان چ معین):
    تو چه پنداریا که من ملخم
    که بترسم ز بانگ سینی و تشت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تشت در فرهنگ عمید

  • ظرفی که در آن لباس یا چیز دیگر می‌شویند، لگن، طشت،
    * تشت‌ زر (زرین):
    تشتی که از زر ساخته شده،
    [قدیمی، مجاز] خورشید،
    * تشت ‌سیمین:
    تشتی که از نقره ساخته شده،
    [قدیمی، مجاز] ماه،
    * تشت ‌غربالی: [قدیمی، مجاز] آسمان: دراین تشت غربالی آبگون / تو غربال خاکی، فلک تشت خون (نظامی: ۱۰۲۷)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تشت در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

تشت در گویش مازندرانی

  • ظرف پهن مسی یا سفالی – لگن – تشت
  • مستقیم به طرف چیزی یا کسی رفتن، بی سرپناه ماندن، سرگردان...
فرهنگ فارسی هوشیار

تشت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) ظرف فلزی بزرگ و پهن و اندکی گرد که در آن لباس و غیره شویند. یا تشت کسی از بام افتادن. رسوا شدن او آشکار گشتن راز وی. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

تشت در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید